شاه سازها ویولن

 

ماتیو کریک بوم ویولونیست و آهنگساز بلژیکی در ماه مارس 1871 در حوالی شهر "لایک" در بلژیک متولد شد. ویولون را ابتدا نزد پدر خود و سپس درکنسروتوار بروکسل ادامه داده تا اینکه در سال 1886 همزمان با ورود نابغه ویولون " اوژن ایزایی " به کنسرواتواربروکسل و پذیرش کرسی استادی ویولون به کلاس او راه یافت و بعد ها در شمار بهترین و شاخص ترین شاگردان مکتب وی قرار گرفت و بعدها نیز جای خالی استاد خود را به شایستگی پر کرده و در همانجا به تدریس مشغول گردید. کار حرفه ای را با نوازندگی در ارکسترها ادامه داده تا اینکه به عنوان کنسرت مایسر ارکستر سمفونیک بارسلونا در اسپانیا برگزیده شد و تا وقتی که کار در ارکستر را کنار گذاشت در این سمت باقی بود. در سال های اقامت در اسپانیا شاگردان زیادی نیز تربیت کرد به طوری که نسل آتی ویولونیست های ان سرزمین بسیار تحت تاثیر مکتب وی قرار گرفتند. درسال 1910 به وطن خویش مراجعت نمود و در همان سال به سمت استاد صاحب کرسی ویولون در رویال کنسرواتوار بروکسل برگزیده شد (سمتی که قبلا متعلق به استادش " اوژن ایزایی " نوازنده و نابغه بزرگ ویولون بود.) مجموعه پنج جلدی آموزش تئوری و عملی ویولون را در سال  1919 به رشته تحریر در آورد و متعاقب آن و در تکمیل آن سه جلد کتاب " تکنیک ویولون " و نیز سه جلد کتاب تکنیک به نام " استادان ویولون " که شامل اتودهایی از سایر اساتید صاحب نام ویولون است توسط ایشان گردآوری  تنظیم گشته است را نوشته و به چاپ رساند. علاوه بر اینها در همین ارتباط مجموعه 8 جلدی دیگری نیز به نام " آوازها و قطعات برگزیده"  برای ویولون را تدوین کرده است که حاوی ملودی های محلی و نیز آثار آهنگسازان معروف می باشد. از خصوصیات بارز کتاب های آموزشی کریک بوم روش خاص اوست که ملهم از سبک نوازندگی استادش ایزای می باشد و تا سال ها در اروپا – به ویژه در اسپانیا – مورد توجه نوازندگان و مراکز آموزشی بوده است. از افتخارات کریک بوم دوستی و همکاری با اوژن ایزایی و نوازنگی ویولون دوم در " کوارتت ایزایی " در کنار وی می باشد. ایزایی پس از سال ها گرو نوازی با نوازنگان مختلف و تشکیل آنسامبل هایمتعدد بالاخره در سال 1894 کوارتت ثابت و معروف خود را – با همکاری " وان هاوت " ، "جاکوپز" و ماتیو کریک بوم – به نام خویش تاسیس نمود و کنسرت های زیادی در بلژیک و سایر کشورها اجرا نمود و بزودی آوازه آن مانند بنیانگزارش در سراسر جهان پیچید و نام آن به عنوان یکی از کورتت های معروف و ماندنی در تاریخ موسیقی به ثبت رسید. از دیگر افتخارات او در نوازندگی دوستی و همکاری و حتی تکنوازی (اجرای دونوازی) مراه " پابلو کازالس " نوازنده پر آوازه ویولونسل می باشد. وی گرچه به عنوان یک سولیست و ویرتوئوز در سطح جهنی قرار نگرفت ولی بی شک ویولون دوم سر آمد و ممتازی بوده و نیز در بلژیک و کشورهای دیگر به عنوان استاد صاحبنظر ویولون از احترام زیادی برخوردار بوده است. چنانچه در کنکور پاگانینی در سال 1946 که در آن " دیوید اویستراخ" جوان نوازنده بزرگ روس عنوان اول را کسب کرد، جزوهیئت داوران قرار دشته و همین امر جایگاه رفیع او را در موسیقی به خوبی نشان می دهد. ماتیو کریک بوم استاد عالیقدر ویولون پس از سپری کردن عمری پربار در راه اعتلای هنر موسیقی به سال 1947 در سن 76 سالگی در بروکسل دیده از جهان فرو بست. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/09ساعت 21:9  توسط سارا  | 

 

 

اولين باری که آغاز به تمرین کردید کی بود؟

4 ساله بودم زمانی که شروع به نواختن ویولون کردم و اولين کنسرت عموميم در سن 5 سالگی بود. من نواختن پيانو را در سن 3 سالگی آغاز کردم. مادرم مرا به راه موسيقی آورد. در واقع زمان فوق العاده ای را با نواختن پيانو گذراندم و تا سن 10 یا 11 سالگی به آن ادامه دادم. پس از آن ویلون به چيزی اجتناب ناپذیر مبدل شد، بنابراین شروع به تمرکز بيشتر روی ویولن کردم و در آن مدت، زیاد در سفر بودم.

چرا مسافرت می کردید؟

به این دليل که اولين اجرایم را در سن 8 سالگی با ارکستر در نيویورک داشتم. پس از آن، همه چيز به طور آهسته در حال وقوع بود و من آغاز به سفر و ضبط دیوانه وار نواخته هایم کردم و آنطور که دوست داشتم زندگی می کردم. همچنان هم این روش برایم هيجان انگيز است چون عاشق این کارم و هنوز هم به مقدار زیادی کارهایم را ضبط می کنم. ضبط کردن کاریست که حقيقتا از انجامش لذت می برم. البته که کاملا مثل یک اجرای زنده نيست. منظورم این است که چيزی ویژه در ارتباط با تماشاچی و فضایی کاملا زنده وجود دارد که قابل دوباره سازی نيست، اما به هر حال ضبط نواخته هایم کاری است که عاشقش هستم.

وقتی شروع به نواختن پيانو کردید آیا هر روز تمرین

می کردید؟

من سعی کردم که پيانو را هر روز تمرین کنم حتی زمانی که 3 ساله بودم. اما زمان زیادی نمی شد، شاید 20 یا 30 دقيقه در روز. اما حتی حالا وقتی ویولن می نوازم یا تازه از یک مسافرت طولانی به خانه بر می گردم و بسيار خسته ام و خيلی دلم می خواهد با دوستانم بيرون بروم و تفریح کنم، در این زمان ویولن را تنها می گذارم. شاید تمرین چند گام، 20 تا 30 دقيقه تمرین هر روز فقط برای اطمينان از اینکه دستهایم خشک نشوند. اما دوست ندارم که بيشتر از 2 یا 3 روز از ویولن دور باشم.

وقتی شروع به نواختن ویولن کردید، آیا مثل حالا که هر روز و واقعا سخت تمرین می کنيد در

ابتدا هم به همين ميزان تمرین می کردید؟

نه، نه مثل الان. وقتی 4 ساله بودم شروع کردم و در واقع روزی 15 تا 30 دقيقه تمرین می کردم، مقدار

کمی بود. من به عنوان محصل به جوليارد آمدم وقتی 6 سال داشتم، حتی آن موقع بيشتر برایم حکم

تفریح را داشت.

شما هيچ وقت مجبور نشده اید برای نواختن

آثار، خودتان را در حالتی از افسردگی قرار دهيد؟

به اندازه کافی افسرده کننده هستند، چرا خودم را با قرار دادن در آن حالت آزار بدهم؟ اما به هر حال موسيقی می تواند شما را غمگين کند، مسلما بسيار زیبا خواهد بود اگر تمام آنچه را که می نواختيد شاد و روشن می بودند، اما اینگونه نيست. بعضی از قطعات و پاساژها بسيار ریتم پایين و افسرده کننده ای دارند و این به درون شما نيز رخنه می کند به خصوص زمانی که یک ارکستر نيز در پشت شما بنوازد و اگر هم یک رهبر فوق العاده مثل استاد داشته باشيد که او تمام آن حس را به (Masur) ماسور شما منتقل می کند، شما به او نگاه می کنيد و او اینجا است وقتی شما در حال نواختنيد، او نيازی ندارد حرفی به شما بزند چون شما می دانيد او چه می خواهد.

شما از آموختن آثار سيبليوس صحبت می کنيد، در

حالی که 6 ساله بوده اید، آیا این واقعيت است؟

منظورم این است که واقعا آن را در آن سن یاد

گرفته اید؟

فکر می کنم که کاملا واقع بينانه است. زمانی بود که کنسرتو ویولون} چایکوفسکی را به عنوان قطعه ای اعلام

کردند که از نظر نوازندگی قابل اجرا نيست، حتی برای بزرگسالان؛ اما در حال حاضر همه آثار او را می نوازند. من وقتی 7 ساله بودم اینکار را می کردم و حتی این روزها کودکان کوچکتر نيز آن آثار را می نوازند. مسلم است که همه می توانند نت را بنوازند. فکر می کنم آنچه بعد از اجرای موسيقی و حس پشت آن می آید زمانی است که این دو، همراه با ارکستر در کنار هم گذاشته می شوند، تماشاچيان تشخيص می دهند که چه کسی فقط نتها را می نوازد و چه کسی همه وجودش را می گذارد و تعبير خالصانه اش را در موسيقی اجرا می کند.

اما بعضی ها با خود نتها نيز مشکل دارند، اینطور

نيست؟

حدس می زنم که نت ها برای خيلی ها مشکل است، فکر نمی کنم که مسئله فقط توانایی تکنيکی باشد. زیرا  اگر کسی اصول را بياموزد، توانایی انجام آن را داشته باشد، با تمرین کافی و راهنمای خوب، می تواند.

بعضی ها اصلا نمی توانند! مثلا شما چرا یک تنيس باز حرفه ای نيستيد؟

زیرا رویش کار نکرده ام. قطعا! منظورم این است که تنيس u1585 را برای تفریح شروع کردم و چون برادرم خيلی

خوب بازی می کند و تنها 10 سالش است، با هم به کلاس رفتيم و تدریجا من شروع به انجام مسافرتهای بيشتری کردم و برای ماهها از تنيس دور بودم و وقتی باز می گشتم برادرم واقعا خوب شده بود و دیگر با من بازی نمی کرد! این درست است، چون او عاشق آن است، هفته ای 4 بار به زمين ميرود و این همانند رابطه من با ویولن است، هر روز تمرین می کنم. اگر شما عشق خالصانه ای برای چيزی داشته باشيد و همه ذهن خود را به کار بگيرید، فکر می کنم تا مقدار زیادی به آن برسيد. نمی گویم که هميشه 100 درصد مشغول تمرین بوده ام اما هميشه عاشق ساز زدن بوده ام، حتی وقتی 5 ساله بودم، وقتی یک بار روی سن رفتم، عاشق آن شدم و هيچ وقت عشقم تغيير نکرد، اما به هر حال من هم بشر هستم، روزهایی هستند که دلم نمی خواهد تمرین کنم، زمانی که می خواهم به سينما بروم یا برای خرید با دوستانم...

یکی از چيزهایی که یاد گرفته ام این است که اگر می خواهيد زمان بگذارید و تمرین کنيد، نيازی نيست که زمان طولانی باشد، فقط باید روی آن تمرکز کنيد. گاه پيش می آید که در هنگام تمرین گامها ها کاملا تمرکز ندارم، ویولون رو کنار می گذارم و کار دیگری انجام ميدهم، دیدن تلویزیون یا کار با اینترنت و یا هر چيزه دیگر و احتمالا شب اش یک ساعت کامل را به تمرین خوب اختصاص می دهم.

شما ميتوانيد بگوئيد برادر 10 ساله شما شانس خيلی خوبی داشته که تنيس باز باشد به

دليل نامش؟

خب این خيلی بامزه است که او هم نام مایکل چانگ تنيس باز معروف است. زمانی که برای مصاحبه می روم یا با مردم صحبت می کنم، می گویند: "برادرت چه کاره است؟" می گویم تنيس باز است و آنها اتوماتيک فکر می کنند که آن تنيس باز برادر من است و من چيزی نمی گویم، چرا تصور آنها را خراب کنم با گفتن اینکه برادر تنيس باز من فقط 10 سال دارد. اما برادرم کلاس چهارم و بسيار خوب است. ما با هم خوب کنار می آئيم، شاید به خاطر تفاوت سنی ما می باشد که حدود 7 سال است و اینکه او را هر روز

نمی بينم که البته این غم انگيز است اما از طرفی رابطه ما را خوب نگه می دارد!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/22ساعت 11:59  توسط سارا  | 

 

آنتونیو لوچو ویوالدی ( Antonio Lucio Vivaldi) (متولد۴ مارس ۱۶۷۸ - درگذشته ۲۸ یا ۲۷ ژوییه ۱۷۴۱) کشیشی ونیزی ، یکی از مشهورترین آهنگسازان دوره باروک و ویولونیستی چیره‌دست بود. او به «کشیش مو قرمز نیز مشهور بوده است.

 

دوران جوانی

آنتونیو لوچیو ویوالدی در ۴ مارس ۱۶۷۸ در ونیز پایتخت جمهوری ونیز به دنیا آمد. او به دلیل خطری که تهدید به مردنش می‌کرد توسط یک قابله و در خانه‌اش غسل تعمید داده شد که البته دلیل این خطر معین نشده‌است اما احتمالاً ضعف جسمانی کودک و یا زمین لرزه‌ای که در آن روز باعث لرزش شهر شده بود علت این غسل غیر رسمی بود و غسل رسمی ویوالدی تا دو ماه پس از تولدش انجام نشد. پدرش جوانی باتیستا تا قبل از آنکه به عنوان یک ویولونیست حرفه‌ای شناخته شود، به آرایشگری می‌پرداخت. او ابتدا نواختن ویولون را به پسرش آموخت و سپس همراه او در سراسر ونیز به کنسرت دادن پرداخت. جوانی باتیستا یکی از اعضای Sovvegno dei musicisti di Santa Cecilia که می‌توان گفت اتحادیه‌ای برای موسیقیدانان و آهنگسازان محسوب می‌شد، بود. رییس این انجمن جوانی لگرنتزی maestro di cappella در بازیلیکای سن مارکو و یکی از آهنگسازان اولیه دوران باروک بود و ازاین رو احتمال دارد که آنتونیوی جوان اولین درس‌های کمییوزیسون خود را از او گرفته باشد. این احتمال می‌رود که پدر ویوالدی نیز خود یک آهنگساز بوده باشد: در ۱۶۸۸ اپرایی تحت عنوان la fedelta sfortuna توسط شخصی به نام جوانی باتیستا روسی(Giovanni Battista Rossi) نوشته شده بود و این همان نامی است که پدر ویوالدی در انجمن موسیقیدانان سنتا چچیلیا بکار می‌برد(او به دلیل رنگ قرمز موهایش که یکی از مشخصه‌های این خانواده بود از کلمه rosso (قرمز) استفاده می‌کرد).

ویوالدی از یک بیماری که او آن را سفت شدن چانه می‌نامید رنج می‌برد هرچند که این مشکل او را از ویلن نواختن و آهنگسازی باز نداشت. ویوالدی در ۱۵ سالگی(۱۶۹۳) شروع به یادگیری درس‌های کشیشی کرد. در ۱۷۰۳، در ۲۵ سالگی رسما به جامه کشیشان در آمد و از چندی پس از آن به «کشیش قرمز» نامی که احتمالاً به دلیل رنگ موهایش به او اطلاق می‌شد، مشهور شد.

مدت کوتاهی بعد، در ۱۷۰۴ او به دلیل وضع نامناسب سلامتی اش از شرکت در جشن مس مقدس انصراف داد و در اواخر سال ۱۷۰۶ از مقام کشیشی استعفا داد.

در پرورشگاه اوسپداله دلا پیتا

ویوالدی در ۱ دسامبر ۱۷۰۳ به سمت استادی ویلن پرورشگاهی در ونیز که Ospedale della pietà نام داشت، برگزیده شد. هدف این موسسه دادن سرپناه و تعلیم و تربیت به کودکان یتیم و بی سرپرست بود. پسران در این یتیم خانه پیشه‌ای را می‌آموختند و در ۱۵ سالگی مجبور به ترک آنجا بودند. دختران تحت آموزش‌های موسیقایی قرار می‌گرفتند که مستعدترین آن‌ها به عضویت ارکستر و گروه کر مشهور این پرورشگاه در می‌آمدند.

ویوالدی بسیاری از کنسرتو ها،کانتات ها و قطعات مذهبی خود را برای کودکان این پرورشگاه تصنیف کرده‌است. او در ۱۷۰۱ علاوه بر آموزش ویلن وظیفه آموختن ویولا آلینگلزه را نیز عهده‌دار شد.

روابط ویوالدی با هیئت مدیره اوسپداله اغلب تیره و تار بود. این هیئت مدیره وظیفه داشت هر سال یک رای گیری جهت مشخص شدن باقی ماندن یا نماندن یک معلم در سمت خود، برگزار می‌کرد. به ندرت اتفاق می‌افتاد که هیئت مدیره به طور متفق‌القول رای مثبت به ویوالدی بدهد که سرانجام او در ۱۷۰۹شغل خود را به خاطر ۷ رای مخالف در برابر ۶ رای موافق از دست داد. اما پس از یک سال او از طرف اوسپداله دوباره فراخوانده شد؛ قطعا هیئت مدیره اوسپداله در این مدت به ارزش ویوالدی پی برده بود. او در ۱۷۱۳ مسئول فعالیت‌های موسیقایی موسسه شد.

در خلال این سال‌ها بود که ویوالدی بسیاری از قطعات خود را که شامل بسیاری از اپراها و کنسرتوهای او می‌شود، نوشت. در ۱۷۰۵ اولین مجموعه کارهایش را منتشر ساخت: اپوس ۱ او که متشکل است از ۱۲سونات برای ۲ ویلن و باسو کونتینوئو . در ۱۷۰۹ مجموعه دوم او (اپوس ۲) که ۱۲ سونات برای ویلن و باسو کونتینوئو بود منتشر گشت. مجموعه ۱۲ کنسرتو برای یک، دو و چهار ویلن و زهی‌هایش (اپوس ۳) را که با نام لسترو آرمونیکو (l'Estro Armonico) در آمستردام در ۱۷۱۱ انتشار داد، موفقیتی در کل اروپا برای او محسوب می‌شد و در ۱۷۱۴ بود که کلکسیون کنسرتوهای ویلن سولو و زهی ها(اپوس ۴) که لااستراواگانتزا (La Stravaganza) نام داشت، چاپ شد.

ویوالدی در فوریه ۱۷۱۱ همراه با پدرش به برشا، جایی که مجموعه استابات ماتر او اجرا شد، عزیمت کرد. به نظر می‌رسد که این قطعه با عجله نوشته شده باشد: بخش زهی قطعه ساده‌است، موسیقی سه بخش اول در سه بخش بعدی تکرار شده است؛ با این حال این اثر از محتوای موسیقایی خوبی برخوردار بوده و از اولین شاهکارهای ویوالدی محسوب می‌شود.

او در ۱۷۱۸ شروع به مسافرت کرد. با وجود مسافرت‌های متعدد ویوالدی، پیتا از وی درخواست کرد که هر ماه دو کنسرتو برای ارکستر پرورشگاه بسازد و با آن‌ها تمرین کند. اسناد پیتا نشان می‌دهد که او بین سال‌های ۱۷۲۳ تا ۱۷۲۹، ۱۴۰ کنسرتو تصنیف نموده‌است.

مدیریت اپرا

اپرا در ونیز در اوایل قرن هجدهم عام ترین نوع موسیقی و سودآور ترین آن‌ها برای آهنگسازان بود. در این شهر سالن‌های اپرای زیادی برای نمایش عمومی وجود داشت. ویوالدی فعالیت خود را در زمینه اپرا اینگونه شروع کرد: اپرای نخست او با عنوان ottone in villa در ونیز اجرا نشد بلکه در ۱۷۱۳ در ویچنتزا به نمایش گذاشته شد. در آن سال ویوالدی به ونیز رفت و مدیر اپرای تئاتر سنت آنجلو شد یعنی همان جایی که اپرای Orlando finto pazzo خود را به اجرا گذاشت؛ هرچند که این اپرا مورد استقبال عمومی قرار نگرفت تا آنجا که ویوالدی مجبور شد پس از دو هفته اجرای آن را متوقف کند و به جای آن، یکی دیگر از اپراهایش را که در گذشته اجرا شده بود به نمایش بگذارد. او در۱۷۱۵ Nerone fatto Cesare (که هم اکنون گم شده‌است) را عرضه کرد. موسیقی آن را هفت آهنگساز تنظیم کرده بودند که ویوالدی با تصنیف یازده آریا این گروه را رهبری می‌کرد؛ در آن زمان این اپرا موفقیت زیادی را برای او به همراه آورد. ویوالدی در فصل بعدی تصمیم گرفت اپرای Arsilida regina di ponto را که به طور کامل خودش نوشته بود را اجرا کند.

کمال

در ۱۷۱۷ یا ۱۷۱۸ کار خوب دیگری به ویوالدی پیشنهاد شد که مقام مائسترو دی کاپلایی در کاخ شاهزاده فیلیپ هسن دارم استادت، فرمانروای مانتوا بود. او سه سال در آن جا ماند و اپراهای بسیاری همانند تیتو مانلیو (RV ۷۳۸) را ساخت.او در ۱۷۲۱ به میلان، جایی که درام روستایی "لا سیلیویاً (RV ۷۳۴, گم شده)را آفرید رفت و دوباره در سال پس از آن اوراتوریوی دیگری رانوشت. گام بزرگ دیگر او حرکت به رم در سال ۱۷۲۲ بود یعنی جایی که اپراهای او در سبکی نو مطرح شد و همان جایی که پاپ تازه بندیک سیزدهم ویوالدی را جهت نواختن موسیقی برای او فراخواند.

در همین زمان‌ها بود که او کنسرتوهای آشنای چهار فصل را نوشت. بن‌مایه الهام آن‌ها شاید ییلاق پیرامون مانتوا بوده باشد. این کنسرتوها جنبش نویی در ادراک موسیقی به وجود آوردند: در آن‌ها او نهرهای روان، آواز پرندگان، پارس سگ‌ها، وزوز حشره‌ها، چوپان‌های جار زننده، تندبادها، رقاص‌های مست، شب‌های خاموش، چشم اندازهای یخ زده، اسکی بازی کودکان بر روی یخ، و آتش روشن کردن را به نمایش گذاشته‌است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/30ساعت 15:26  توسط سارا  | 

 

                                                                            

لئونید کوگان  یکی از برجسته ترین نوازندگان ویولون در قرن بیستم محسوب میشود. ویولونیستی با تکنیک که در سرزمین خود یعنی شوروی سابق به عنوان یک نوازنده با تکنیک بالا مطرح شده بود. او به همراه دیوید اویستراخ دیگر هموطن خود سبک اجرای ویولون به شیوه سنتی روسی را به دنیا معرفی نمودند.

کوگان در 17 نوامبر سال 1924 در شهر Dnepropetrovsk اکراین بدنیا آمد. پدرش یک عکاس و نوازنده آماتور ویلون بود.

وی از همان خردسالی شیفته موسیقی، بالاخص ویلون شد طوری که وقتی خانواده اش این علاقه و اشتیاق را در او دیدند و استعدادش را در نوازندگی متوجه شدند به مسکو رفتند، جاییکه بتواند در زمینه نوازندگی پیشرفت کند. در سن ده سالگی زیر نظر Abram Yampolsky و در دوازده سالگی تحت تعلیم Jacques Thibaud قرار گرفت.

 Jacques Thibaud با دیدن استعداد شگرف کوگان در آن سن، برای او در خانه اش اتاقی را فراهم نمود تا زیر نظر خودش و بصورت مستقیم تمرین نماید و یکی از دلایل پیشرفت سریع کوگان در آن زمان همین کار بود، که شایستگی های استادش را نشان میداد.

کوگان پس از مدتی به مدرسه موسیقی مسکو رفت و بعد از آن در سال 1943 تا ۱۹48 تحصیلات خود را در کنسرواتوار مسکو ادامه داد و از سال 1948 تا 1951 به عنوان دانشجوی پیشرفته دروس خود را در بالاترین عنوان در کنسرواتوار به اتمام رساند.

وی در سن 17 سالگی شروع به برگزاری کنسرت در سراسر شوروی سابق نمود و خود را به عنوان نابغه جدید در نوازندگی معرفی نمود و در همان دوران بود که جایزه اول فستیوال جهان جوانان را در پاراگوئه از آن خود نمود. در سال 1951 توانست جایزه نخست مسابقات کوئین الیزابت در Brussels را بدست آورد که اجرای استادانه وی از کنسرتوی اول پاگانینی تشویق های بسیاری را برایش به همراه داشت.

اما اولین اجرای حرفه ای وی در سال 1941 رخ داد، یعنی زمانیکه به همراه ارکستر فیلارمونیک مسکو و در تالار بزرگ کنسرواتوار مسکو کنسرتو برامس را اجرا نمود.
او در سال 1955 اجراهایی را بصورت تکنوازی در شهرهای پاریس، لندن و آفریقای جنوبی برگزار نمود و در همان سال به امریکا رفت و کنسرتهای مختلفی را هم در امریکا داشت که تحسین همگان را بدنبال داشت.

یکی از جنبه هایی که کوگان را از دیگر نوازندگان جدا می ساخت رپرتوار گسترده اش از تمامی دوران است. در رپرتوار او بیش از 17 کنسرتو و کنسرتو هایی از آهنگسازان مدرن دیگری به چشم می آید که بسیاری از آنها را آهنگسازان معاصر به او تقدیم نموده بودند.

در سال 1952 شروع به تدریس در کنسرواتوار مسکو نمود و در سال 1980 وی را برای تدریس به آکادمی موسیقی سینا ایتالیا دعوت نمودند. با اینکه کوگان هم در نوازندگی بسیار عالی بود، به علت اینکه فردی منزوی و کلا بدور از جامعه بود،  زیر سایه دیوید اویستراخ که بسیار از سوی حکومت شوروی سابق مورد حمایت بود قرار گرفته بود. هر چند وی بدون توجه به این مسائل و یا کمک از حمایتهای دولتی در سالهای 1956 و 1955 به عنوان یکی از محبوبترین هنرمندان، مورد تقدیر قرار میگیرد و در سال 1965 جایزه لنین را از آن خود مینماید.

کوگان با Elizaveta Gilels خواهر پیانیست مشهور آن زمان یعنی Emil Gilels که خود ویولونیستی چیره دست بود، ازدواج نمود. حاصل این ازدواج دو فرزند بود. دختر آن ها "نینا" در سال های پایانی عمر لئونید، همراه وی ویولون می نواخت و پسر وی پاول در سال 1952 بدنیا آمد که وی نیز یکی از نوازندگان برجسته ویولون است و مانند پدر در جوانی موفقیت های زیادی کسب کرد و همچنین رهبر ارکستر میباشد.

کوگان علاقه ی زیادی به نوازندگی یاشا هایفتز (1901-1987) داشت. در مورد کنسرتی که در نوجوانی از هایفتز دیده بود می گوید: هنوز تمامی نت های نواخته شده توسط هایفتز را به خاطر می آورم، او یک هنرمند ایده آل بری من است.


کوگان در 17 دسامبر سال 1982 در مسافرتی با ترن بین روسیه و اتریش که برای اجری کنسرتی به همراه فرزندش در اتریش عازم شده بود، درایستگاه قطار "میتیشا" بر اثر حمله قلبی درگذشت. اما بسیاری اعتقاد دارند وی از سوی سیستم اطلاعاتی - امنیتی شوروی به علت مخالفت هایش کشته شد.

                کوگان به همراه همسرش الیزابت گیللس  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/20ساعت 0:52  توسط سارا  | 

 

جولیا فیشر نوازنده آلمانی ( متولد 15 ژوئن1983 در مونیخ ) یادگیری پیانو را نزد مادرش در سن 3 سالگی آغاز کرد. او خیلی زود ویولون را به عنوان ساز اصلی اش انتخاب کرد و 3 سال در کنسرواتور لیوپولد موتسارت در آکسبورگ تحصیل کرد.

بعد از آن نزد آناشوماخنکو در مدرسه موسیقی مونیخ مشغول به یادگیری ویولون شد.

در سال 1995 در حالی که فقط 11 سال داشت در رقابت های بین المللی یهودی منوهیم برنده شد.

در سال بعد یعنی سال 1996 در رقابت های یورو ویژن برای نوازنده های جوان در لیسبون اولین جایزه اش را دریافت کرد.

در سال 2007 جایزه هنرمند سال را به عنوان موزیسین نسل آینده از classic fm gramophone  دریافت کرد.

 در سال 2008 اولین آلبوم جولیا با عنوان کنسرتو باخ با دو ویولونیست و یک تکنواز با آکادمی St.martin  به بازار آمد که در ژانویه 2009 جزء آلبوم های پرفروشش بوده و همچنین تعداد زیادی از اولین موزیک های ضبط شده او جایزه گرفتند.

او در سال 2009، در 11 شهر اروپایی و 10 شهر آمریکای شمالی به عنوان سولیست ویولون نوازندگی کرد. و اکنون به طور ثابت درسراسر اروپا و آمریکای شمالی با رهبران و راهنمایان ارکسترا در فستیوال های مهمی مانند BBC شرکت می کند.

کنسرت های اروپایی او در سال 2010 - 2009 که شامل تورهایی مانندSt.petersburg  ، Yuri teikanov Yakov keisberg  و ارکستر فیلارمونیک هلند بود، برگزار شد.  

او همچنین سوناتای باخ و پارتیتو را در یک تور دو ماهه در اروپا و آمریکا برای تکنوازی ویولون اجرا خواهد کرد.

وی در سال 2010 نیز اولین کنسرتو ویولون را با مایکل سندرلینک در شوستاکویچ (Shostakovich) برگزار خواهد کرد.

دومین آلبوم او نیز درسال 2010 به بازار خواهد آمد که اجرای پاگانینی است.

جولیا فیشر که در آینده ای نزدیک موسیقی درس خواهد داد جوانترین استاد موسیقی در   Hochschul fur musik  فرانکفورت خواهد بود.

دیگر جوایز دریافتی او عبارتند از:

·         دریافت جایزه اکو در سال 2005 و 2007

·         دریافت جایزه از مجله موسیقی BBC  ، France's prestigious diapason  و ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/11ساعت 1:28  توسط سارا  | 

 در دورانی که نوازندگان با استعداد، درخشان و جوان ویولون مانند گلهای پیوندی فراوانند، ماکسیم ونگروف Maxim Vengerov یک نمونه درخشان و متفاوت است. او به سال 1974 در نووسیبیرسک Novosibirskروسیه و در خانواده ای اهل موسیقی متولد شد. مادرش رهبر گروه کر و پدرش نوازنده ابوا در ارکستر فیلارمونیک نووسیبیرسک بودند. ماکسیم کوچک هنگام حضور در تمرینهای پدرش در ارکستر، با جدیت اعلام کرده بود که از نظر او، جایگاه نوازنده ویولون اول ارکستر بسیار جالبتر از نوازنده ابواست.  

ماکسیم در سن چهار سالگی به تمرین ویولون پرداخت. او پس از شام، در حدود ساعت 8 شب تمرین را آغاز میکرد و تا زمانی که بسیار خسته میشد به تمرین ادامه میداد و پس از آن برای سه چرخه سواری به خارج از خانه رفته تا حدود 3 بامداد به بازی میپرداخت. پدرش به دنبال بهترین معلم موسیقی ممکن، ماکسیم را بدون قرار قبلی نزد گالینا تورچینینووا Galina Turchaninova برد و جالب اینکه این استاد مشهور موسیقی از بازدیدکنندگانش با گفتن " اوه، منتظرتان بودم" استقبال کرده و ماکسیم را به شاگردی پذیرفت.

قبل از آغاز اولین درس، تورچینینووا متوجه شد که ماکسیم را با یک شاگرد سفارشی از طرف مدیر کنسرواتوار -که اصلا بر سر قرار حاضر نشد- اشتباه گرفته است. وی معلمی سختگیر بود و شاگرد کوچک او تا پنج درس متوالی از نواختن حتی یک نت، سرباز زد. تورچینینووا به مادر ماکسیم اعلام کرد که شاگردش را اخراج خواهد کرد و ماکسیم با دیدن اشکهای مادر، ویولون را برداشته و هر 17 درس خود را –که پنهانی تمرین میکرده- از حفظ اجرا میکند. تورچینینووا با گفتن اینکه " ویولونیستی مانند ماکسیم هر صد سال یک بار ظهور میکند" به کار با شاگرد جوان خود ادامه میدهد.

 

هنگامی که ماکسیم هفت ساله شد، دولت اجازه نقل مکان به مسکو را برای خانواده ونگروف صادر کرد تا وی بتواند در بهترین مدرسه کشور برای کودکان مستعد در موسیقی به تحصیل بپردازد. تکنیک او در سن ده سالگی به خوبی صیقل یافته و آراسته شده و اکنون زمان آن فرا رسیده بود تا ماکسیم به آموختن موضوعات تئوری و تفسیری موسیقی بپردازد.

پروفسور زاخار برون Zakhar Bron، استاد کنسرواتوار چایکوفسکی Tchaikovsky Conservatoryو دستیار سابق ایگور اویستراخ Igor Oistrakh (ویولونیست متولد 1931، ادسا و فرزند دیوید اویستراخ ویولونیست و استاد موسیقی مشهور اوکراینی)، استاد بعدی ماکسیم بود. او این نابغه جوان موسیقی را به یک موسیقی دان کامل و فاضل مبدل کرد.

پس از گذشت پنج سال و نیم در سمت شاگردی برون، ونگروف آماده ورود مستقل به دنیای موسیقی بود. " من یک سال بدون داشتن استاد به کار پرداختم زیرا میخواستم ببینم موسیقی واقعا برای من چه معنایی دارد و چرا میخواهم آنرا ادامه دهم. این دوره ای بود که در آن فرصت یافتم با رهبران بزرگی چون بارنبویم Barenboim، روستروپوویچ Rostropovich و آبادو Abbado کار کنم و آنها بسیاری از نکات اساسی را به من آموختند. من متوجه شدم که اکنون زمان آن رسیده که دانسته هایم را نه تنها با نواختن که با تشویق دیگران به نواختن، با دیگران درمیان بگذارم."

 

در سال 1995، او اجرای خود از اولین کنسرتو ویولونهای شوستاکوویچ Shostakovich و پروکوفیف Prokofiev را با کمپانی Teldec ضبط نمود. این CD موفق به دریافت جایزه بهترین ضبط کنسرتو و بهترین صفحه سال از Gramophone Awards – یکی از پر اهمیت ترین جوایز در موسیقی کلاسیک- و کاندید دریافت دو جایزه گرمی شد. ونگروف این موفقیت را با تعداد بسیاری آثار ضبط شده دیگر ادامه داد که اجرای او از کنسرتو ویولون دوم شوستاکوویچ و پروکوفیف از آن جمله اند. این دو اثر نیز در سال 1997 موفق به دریافت جایزه مهم ادیسون شدند. او همچنین جایزه هنرمند جوان سال را از Gramophone دریافت نمود.

ماکسیم ونگروف در سال 1997 به عنوان نماینده موسیقی یونیسف UNICEF انتخاب شد.او اولین موسیقی دان کلاسیکی است که تا کنون به این مقام برگزیده شده است. در این سال او در اجرای آغاز فصل ارکستر فیلارمونیک نیویورک نیز شرکت کرد.

در سال 2000، ونگروف پس از ده سال قرارداد انحصاری با کمپانی Teldec، قراردادی با کمپانی EMI منعقد کرده و اجرایی از Concerto Cantabile را که رودیون شدرین Rodion Shchedrin برایش نوشته بود، را منتشر نمود. ساز ماکسیم ونگروف ویولون رینیرReynier استرادیواریوس Stradivarius متعلق به سال 1727 است. او در سال 2000 توانست ویولون استرادیواریوس متعلق به کروتزر Kreutzer (ویولونیست، استاد، آهنگساز و رهبر ارکستر فرانسوی قرن 19-18 فرانسه) را خریداری نماید.

ونگروف به طور منظم با ارکسترهای مهم و رهبران برجسته همکاری کرده و هم به عنوان تک نواز و هم به عنوان رهبر فعالیت داشته است.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/06ساعت 22:43  توسط سارا  | 

 

 

وقتی بدشانسی به تو رو میکنه، تو یه لحظه شانس در خونتو میزنه! همه ما داستانهای زیادی راجب آدمهای بی سواد که یه شب راه ترقی را طی کردن شنیدیم. این داستانها علاوه بر تئاتر روی صحنه کنسرت هم اتفاق می افته. وقتی ویلونیست مشهور پرلمن (Itzhak Perlman) در سال 1989 به علت عفونت گوش نمی تونه به لندن سفر کنه، گیل شاهام 18 ساله بزرگ ترین شانس زندگیشو بدست میاره و کنسرتو های سیبلیوس و بروخ را با همکاری London Symphony Orchestra اجرا میکنه.

 

حالا دورش شروع شده و داره پیشرفت میکنه، شاهام به تمام دنیا سفر کرده، تک نوازی انجام داده و حتی با بسیاری از رهبران ارکستر مشهور جهان اجرا داشته. او قطعه های زیادی رو ضبط کرده و بارها نامزد جایزه بین المللی گرمی شده.

چندین سال پیش برای اولین بار اسم اونو در New York Philharmonic شنیدم و خیلی زود شیفته ذوق فطری و زیبایی موسیقی، صدای زیبا (صدای که میتونه مثل برنز بدرخشه و مثل طلا ارزشمند باشه) اون شدم.

شاهام از این موفقیت خیره کننده لذت میبره و خوشی رو مثل یه بیماری واگیر دار بین طرفدارانش پخش میکنه! همین تابستانی که گذشت با او مصاحبه ای داشتم که در آن چیزی جز نشاط همراه با فروتنی یافت نمی شد، شهرت برای او هدف اصلی نبوده بلکه هدف ثانویه ای بوده که به گفته خودش به شانسش بر میگرده، (هرچند) با این تلاش و استعداد چیز دیگری هم انتظار نمیره.

 

در مورد گذشتت کمی صحبت کن.


والدین من هر دو اسرائیلی بودند، در واقع خانواده مادرم ادعا میکنند که 9 نسل از اونها در بیت المقدس زندگی کرده. در سال 1971 در اوربانا، جای که والدینم دوره دکترای خود را در آنجا گذرانده اند به دنیا آمدم. وقتی 2 سالم بود به اسرائیل برگشتیم، بنابرین من تابعیت دوگانه دارم. در طول این مدت مناطق وسیعی رو زیر پا گذاشتم. در بیت المقدس بزرگ شدم و در سن 11 سالگی به این کشور آمدم و در حال حاضر در نیویورک زندگی میکنم.

آیا پدر و مادرت هنوز در اسرائیل هستند؟


مادرم در نیویورک زندگی میکنه، پدرم 4 سال پیش وقتی هنوز خیلی جوان بود فوت کرد. برادر بزرگتری دارم که در سانفرانسیسکو زندگی میکنه، خواهرم در نیویورک زندگی میکنه و یک پیانیسته.

شنیدم با اون می زنی!


مردم همیشه از ما می خوان که با هم دیگه بزنیم. میدونی، هم نوازی خواهر و برادر بیشتر شبیه یه قماره یا شایدم مدیریت یا چیزی مثل این! با این حال از چند سال پیش ما تصمیم گرفتیم که دیگه این کارو نکنیم. پدر و مادرم مارو جدا از هم بزرگ کردند، که به نظر من کار خوبی بوده. تقریبا 2 یا 3 سال پیش ما تصمیم گرفتیم برای یه مدت کوتاه با هم دیگه کار کنیم. با هم دیگر یک شو رادیوی در نیویورک اجرا کردیم، چند شرک آلمانی این برنامه رو شنیدن و به ما پیشنهاد ضبط دادند، ما هم به همدیگه نگاه کردیم و گفتیم OK چرا که نه؟

 

اسم اون برنامه دورژاک بود، نه؟


بله، ما وقتی نوجوان بودیم عاشق موسیقی اون بودیم. Sonatina خیلی مشهور بود، سوناتینا در تمام مدت عمرش مشهور بود و هیچوقت از مد نیفتاد، مثل قطعه های رمانتیک که اغفال کننده و هم سخت هستند.من شیفته این نوع قطعات هستم.

ما چندین اجرا قبل از ضبط داشتیم، سال بعد یک تور سه هفته ای در سرتاسر آمریکا، از آلسکا تا فلوریدا اجرا کردیم که واقعا مفرح بود. بعد از اون دیگه برنامه خاصی اجرا نکردیم و گه گاهی باهم کار کردیم. در تابستان امسال (1999) کنسرتو ویولون را با ویولون و پیانو اجرا کردیم که به راستی بسیار دشوار بود.

تو با دیلی (Dorothy DeLay) کار کردی؟ می دونم که در جولیارد استاد تو بوده.


بله، من در سن 10 سالگی در فستیوال Aspen شرکت کردم و در اونجا با خانم DeLay در باره رفتنم به جولیارد در سال بعدی صحبت کردم، مادرم سخت درگیره دکترا بود و پدرم هم در مرخصی بود، بنابراین ما تصمیم گرفتیم که به آمریکا بیایم. من با خانم DeLay نزدیک به 9 سال تمریم کردم و در طول اون مدت با Jens Ellermann و Hyo Kang کار کردم؛ اونها استادانی فوق العاده بودند. موسیقی مجلسی رو نیز نزد Felix Galimir یاد گرفتم. من خیلی خوش شانس بودم. قبل از اون در بیت المقدس تحت نظر Samuel Bernstein و Chaim Taub، که مایستر Israel Philharmonic بود و در حال حاضر بازنشسته شده است؛ بودم.

 

تا به حال برای ایشترن (Isaac Stern) نواختی؟


بله، بارها، و بسیار جالب بود. یادم میاد که کنسرتو ویولون مندلسون و کنسرتو شماره یک پروکوفیف و سونات برامس در D-Minor را با همکاری Rohan de Silva، اجرا کردم که پیانیست عالی ای است ومن مدتهاست که با اون کار میکنم. آقای ایشترن به ما گفت که باید به ضرب ها دقت کنیم، مثلا در مورد اولین قسمت برامس گفت: D در اطراف A قرار داره و بالای اون نواخته میشه.

شما هنوز نوجوان بودید که صحنه کنسرت رو منفجر کردین! و به عنوان یک اعجوبه معرفی شدید و مسابقات زیادی رو بردید.


بله من خیلی خوش شانس بودم. من کودکی نرمالی داشتم، هم زمان با تحصیل موسیقی رو یاد گرفتم. وقتی شما کنسرت اجرا میکنید برای رضایت شنوندگانی که برای عشق به موسیقی و برای لذت بردن از اون به اونجا آمده اند، است. اما در مسابقه شما احساس میکنید که دیگران می خواهند چیزی رو از شما بگیرند!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/29ساعت 0:8  توسط سارا  | 

 

جاشوا بل (Joshua Bell) متولد نهم دسامبر سال 1967، یک ویولونیست آمریکایی است. بل در شهر Bloomington ایالت ایندیانا متولد شد، پدر و مادرش هر دو روانشناس بودند. هنگامی که یک کودک چهار ساله بود، مادرش متوجه شد که او تعدادی نخ پلاستیکی را به دستگیره های کشوی لباسش وصل کرده و آهنگ هایی را که مادرش با پیانو می نوازد تقلید می کند. در آن زمان والدین او برایش یک ویولن با اندازه ای مناسب یک کودک پنج ساله خریداری کردند و به این ترتیب او فراگیری موسیقی را از همان سن، به صورت جدی آغاز نمود.

 

به عنوان یک شاگرد باهوش او در حین فراگیری ویولن به زندگی عادی اش نیز می پرداخت و مانند دیگر هم سن و سالانش به بازی های کامپیوتری و ورزش علاقه بسیار داشت. اولین استاد موسیقی اش Mimi Zweig بود ، پس از او Josef Gingold با اطمینان از اینکه والدین بل سعی ندارند پسرشان را به آموزش پیانو مجبور کنند، بلکه هدف اصلی شان شکوفا شدن استعدادهای نهفته اوست، آموزش او را عهده دار شد. بل همواره با علاقه بسیار از او به عنوان استاد و راهنمایی بزرگ یاد می کند.

بل در سن چهارده سالگی، به عنوان تک نواز ویولن در ارکستر فیلادلفیا به رهبری Riccardo Muti فعالیت حرفه ای اش را آغاز نمود. سپس در مدرسه موسیقی ژاکوب دانشگاه ایندیانا (Jacobs School of Music Indiana University) در رشته ویولن به تحصیل پرداخت. در سال 1985 به عنوان اولین حضورش در Carnegie Hall همراه ارکستر سمفونیک St Louis ویولن نواخت و تا کنون با بسیاری از ارکسترها و رهبران بزرگ موسیقی همکاری داشته است.

 

جاشوا بل، امروز یکی از نوازندگان مشهور ویولن است؛ هرچند او را جزو نوازندگان زود رس می شناسند و به همین جهت، از کودکی شهرت خاصی داشته است. فیلمها و ضبطهای پرتعداد او از قطعات نفس گیر و فنی ویولن، هر شنونده آشنایی را متوجه سطح آموزش بالای او می کند. جاشوا بل از سنین کودکی با پیشکسوتان و استادان تراز اول ویولون آموزش موسیقی را آغاز کرد و به سرعت پله های ترقی را پیمود.

جاشوا بل، جزو نوازندگان سنت شکن شناخته میشود و کمتر خلقیاتش به نوازندگان مشهور ویولون جهان میماند. استفاده او از ویولون های جدید با شکلی غیر معمول، نوازندگی به سبکهایی غیر کلاسیک و اجرا روی فیلمهای سینمایی از اعمال غیر معمول اوست که از کمتر نوازنده ای با این اعتبار دیده شده است. او شاید تنها نوازنده حرفه ای کلاسیک است که به طور عمومی افتخاراتش را در بازی های کامپیوتری به نمایش میگذارد! البته نباید او را هم دسته هنرمندان تجاری امروز ویولون مانند ونسا می و نایجل کندی محسوب کرد، زیرا او همواره ارزش های هنری را ارج نهاده است.

 

موسیقی فیلم ویولون قرمز با ویولون جاشو بل

بل همواره به اجرای کارهای جدید می پردازد، ویولن کنسرتوی Nicholas Maw – آهنگساز مشهور انگلیسی - به او تقدیم شده وهمان اجرایی است که جایزه Grammy را برای بل به ارمغان آورد، به علاوه این اجرای او به عنوان بهترین اثر جهان در سال 1993 شناخته شد. تک نوازی موسیقی متن فیلم "The Red Violin" ساخته John Corigliano که برنده جایزه اسکار شد و همچنین فیلم "Ladies in Lavender" توسط بل اجرا شده است. او در فیلم "Music of the Heart" که داستانی است در رابطه با قدرت موسیقی، با تنی چند از ویولونیست های سرشناس حضور بهم رسانده است.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/18ساعت 13:46  توسط سارا  | 

 

 

گروه Bond متشکل از جهار دختر ویولونیست، در سال 2001 آلبوم Born رو بیرون دادند اما این آلبوم دوم اونها بود که گرد و خاک زیادی به راه انداخت بطوریکه که تا مدت ها اونها رو به سر زبانها انداخت. آلبوم اول ، بعدها تونست فروشش رو بالاتر ببره. جدا از مهارت نواختن ویولون که هرچهار عضو گروه به خوبی از پسش برمیومدن، جذابیت ظاهری اونها هم باعث شد که خیلی زود بین نشریات و رسانه ها محبوبیت کسب کنند. علاوه براین، سبک کلاسیکی که تو آهنگ هاشون به کار میبردند ، نظر خیلی از حرفهای های موسیقی رو هم جلب کرد و باعث شد که به عنوان یک گروه کاملاً مردمی، تو موسیقی جهان اعتبار ویژه ای کسب کنند. اعضای این گروه عبارتند از :

 

Haylie Ecker ویولونست اصلی – تبعه استرالیا
Eos Chaterویولونیست دوم – ولز
Tania Davis ویولا – استرالیا
----Yee Westerhoff ویلونسل – انگستان

از آلبوم های Bond به عنوان پرفروش ترین آلبوم های موسیقی زهی در طول تاریخ نام میبرن. بعد از انتشار آلبوم دوم گروه بود که تور دور دنیای Bond شروع شد و در این تورها (به خصوص تور آسیا) تونستند با طرفداران بیشمارشون روبرو شوند. در همون سال، Bond در قسمتی از فیلم جیمزباندی جانی انگلیش روآن آتکسینسون مستربین ظاهر شد و قطعه ایی از آهنگ Kimset رو نواخت. همچنین در فیلم --- (سه ایکس) آهنگ معروفشون یعنی Victory رو اجرا کردند. این آهنگ، اولین بار در آلبوم اولشون بیرون اومده بود و باعث شد که اسمشون از بین گروه های موسیقی کلاسیک حذف بشه و یه گروه پاپ محسوب شوند. جریان این بود که دست اندرکاران چارت موسیقی عنوان کردند که بیش از این که این اهنگ رو بتونند کلاسیک محسوب کنند باید اون رو در رده ی پاپ قرار دهند. بعد از این اتفاق، اعضا در مصاحبه هایی که داشتند به این نکته اذعان کردند که هیچوقت ادعایی بر کلاسیک بودن نداشتند گرچه اکثر قطعاتشون رو از قطعات بزرگ کلاسیک الهام گرفته اند.

از راست به چپ:هایلی اکر، گای - یی وسترن هوف، تانیا دیویس، ای او اس چتر

در سال 2004، آلبوم سوم اونها به نام Classified با استقبال بسیار خوبی مواجه شد، بطوریکه در چند کشور توانست به صدر چارت فروش برسد. البوم های دیگری هم بودند که در بین البوم های اصلی Bond به بازار آمدند از جمله آلبومی که Remix قطعات البوم دومشون رو در آن قرار داده بودند.

 


گرچه 7 سال از تشکیل این گروه گذشته، ولی هنوز نمیشه اسم خاصی روی سبک جدیدی که Bond با موسیقی خودش ابداع کرده، گذاشت. خودشون که میگن تم کلاسیک رو با سبک ها و صداهای موسیقی فرهنگ های مختلف میکس کرده اند.

کنسرتی بسیار زیبا و دیدنی از گروه باند که به اجرای قطعات موسیقی محبوب جهان با ویلون می پردازند.
اعضای گروه باند و قسمتی از بیوگرافی آنها به صورت زیر می باشد:

ای او اس چتر مدرک موزیک خود را از رویال کالج موسیقی در لندن گرفته است. او اهل کاردیف کشور ولز می باشد و در این گروه ویولن نواز دوم می باشد. قبل از عضویت در گروه باند او به نوشتن آهنگ و همچنین نوازندگی برای خوانندگان پاپ همچون جولین کوپ و... مشغول بوده است.  


گای- یی وسترن هوف اهل یورک شایر شهر لندن می باشد. او ویولن سل نواز این گروه چهار نفری می باشد و داراری مدرک افتخاری موزیک از کالج موسیقی ترینیتی در شهر لندن می باشد. وی نیز قبل از عضویت در این گروه به نوازندگی برای گروه های و خوانندگان دیگر مشغول بوده است.



هایلی اکر که ویولن نواز اول گروه می باشد اهل شهر پرت استرالیا می باشد و مدرک درجه یک موسیقی از مدرسه موسیقی گیلد هال به صورت افتخاری دریافت کرده است و همچنین مدرک فوق لیسانس پیشرفته سولو نیز از همین مدرسه دریافت کرده است.


تانیا دیویس اهل سیدنی استرالیا می باشد که دارای مدرک لیسانس درجه یک افتخاری از کنسرواتوار سیدنی می باشد و همچنین مدرک فوق لیسانس اجرای خود را از مدرسه موسیقی گیلد هال دریافت کرده است.

 

انتهای این وبلاگ نظرسنجی موجود است لطفا نظر دهید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/15ساعت 23:17  توسط سارا  | 

 

ونسا - می ( متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۷۸ ) از پدری تایلندی (وارپرونگ واناکورن، در انگلیسی:Varaprong Vanakorn) و مادری چینی(پاملا تان، در انگلیسی:Pamela Tan) در سنگاپور متولد شد. در حالی که چهار سال بیشتر نداشت، والدینش از یکدیگر جدا شدند و مادرش با مردی انگلیسی به نام گراهام نیکلسون ازدواج کرد و خانواده‌اش به انگلستان مهاجرت کردند.  او در لندن بزرگ شد و به شهروندی در انگلستان درآمد.

این ویولنیست انگلیسی که اصلیتی سنگاپوری داره، به لطف استعدادش در نواختن ویولون و سبک جالبی که در ترکیب موسیقی کلاسیک - پاپ با فضای ترنس بوجود آورده، طرفداران زیادی رو به خودش جلب کرده و درآمد بسیار خوبی از فروش آلبوم هاش برای خودش دست و پا کرد. بطوریکه درحال حاضر جزو پردرآمدترین زن کمتر از 30 سال انگلستان محسوب می شه.

اولین آلبوم پرفروش او در سل 1994 و زمانی به بازار اومد که فقط 15 سال سن داشت. 

 ونسا-می در سه سالگی پیانو و در پنج سالگی ویلون می‌نواخت.

 

وی بیشتر به عنوان یک موزیسین در زمینه موسیقی کلاسیک و پاپ شناخته شده است مخصوصا ویولن که به  او اعتبار زیادی بخشیده است سبک موزیک وی ترکیبی از ویولن و تکنو میباشد که در چند آلبوم   معروف وی سبک تکنو کاملا مشاهده میشود.

سبک موسیقایی او به توصیف خودش، «ترکیب تکنو - آکوستیک ویولون» است، هم‌چنان ‌که بسیاری از آلبوم‌های او به طرز مشخصی شامل سبک تکنو هستند...

چهار آلبوم او را شامل آلبوم‌های The Violin Player، Storm - Classical Album Choreography-

White bird

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/15ساعت 17:2  توسط سارا  | 

 

۱ - بیو گرافی کاملي از خودتان را بگوييد  آقای خواهانی؟ 

سيامك خواهاني هستم – فرزند آخر ( 6 ) – 4 خواهر و يك برادر دارم – متولد تهران ؛ مرداد


1356 – تحصيل كرده در رشته دكتراي دامپزشكي و از سن 7 سالگي ويولن را نزد آقايان


( رامين اصلاحي ؛ مقدسي و شاملو كاربند ) فرا گرفتم.

2 – از چه زماني وارد گروه آریان شدید و رمز موفقیت آریان را در چه میدانید؟ 


از سال 77 با گروه آشنا شدم ( بعنوان عضو سوم گروه ) و موفقيت گروه را در داشتن سبك جديد ؛


 صميميت و يكدلي بچه ها ميدانم

3 - فکر نمیکنید که با کنسرتهاي كمي كه آريان می گذارد از موفقیتش كاسته شود ؟ 


خير ؛‌ چون طرفداران گروه آريان بهتر ميدونند كه ما دوست داريم كنسرتهاي متعدد برگزار كنيم ولي


بعلت عدم هماهنگي موفق به اجرا نشديم ؛ در ضمن براي ما كيفيت مهم هست نه فقط كميت

 

4 - نطرتون راجع به اینکه خانم ها هم مثل همخوانان گروه در کشور خوانندگی کنند چیست ؟


نظر من به تنهايي مثبت هست ولي اين قضيه رو سران مملكت هم بايد تأييد كنند


5 -چرا سمت ساز  ویولون  رفتید؟ 


علاقه شخصي من اين ساز بود و جالب بدونيد كه اصلأ اين ساز رو سخت احساس نكردم ، البته آسون


هم نبود ولي كاملأ مطابق با سليقه من بود و البته شكل ساز عجيب ويولن هم جذاب و بي تأثير در


جلب توجه من نبود ( كوچك ولي با صداي وسيع )


6 - تو این 7_8 سال با آریان چه جوری گذشت؟ 

مسلمأ خوب و دوست داشتني ؛ ‌يك زندگي جديد با يك خانواده جديد.

 

7 - وقتی اولین بار برای کنسرت روی سن رفتید چه حسی داشتید؟ 

حس خيلي خاصي بود – دوست داشتم همه به كارمون دقت كنند و نظر بدهند چون خيلي زحمت كشيده بوديم و مي خواستيم نتيجه اين زحمتها رو ببينيم كه اين قضيه باعث هيجان زيادي ميشد كه البته زمان اجرا ( 30 : 2 ) بامداد در قشم مزيد بر علت ميشد

8 - اگر یك روز آریان نتواند دیگر فعالیت کند چه کار میکنید؟ 

بصورت شخصي كارم را ادامه ميدهم

 

9 - آیا در زمینه دامپزشکی فعالیت دارید؟ 

 خير – چون فعلأ موسيقي صرفش بيشتره

10 - آیا تا به حال با اعضای آریان مشکلی داشتید؟ 

به هيچ عنوان

11 - برای هر یک از کلمه های زير یک کلمه بگید؟ 

مادر : عزيزترين

پدر  : ستون خانواده   

خواهر : محرم راز   

برادر : بهترين دوست 

آریان : قسمتي از زندگي من 

زمستان : ساختن آدم برفي 

تابستان : استخر 

علی پهلوان : استاد جك 

پیام صالحی : استاد اعتماد به نفس 

شراره فر نزاد : اولين حضور يك دختر در يك گروه پسر

برزویه بدیهی : هم دانشكده اي 

ساناز کاشمری : مهربان 

سحر کاشمری : خوش صدا 

علی رضا طباطبایی : خيلي راحت 

نینف امیر خاص : ( 4 = 2× 2 ) 

 و خود سیامک خواهانی : ؟

12 - بدترین لحظه زندگی شما؟ 

از دست دادن فرصت

13 - آخر زندگی سیامک خواهانی؟

نميدونم 

14 - آشپزیتون خوبه آقای خواهانی؟ 

چيزهايي كه درست ميكنم ؛ كمه ولي خوشمزه است 

15 - ماشین مورد علاقتون والان چی دارید؟ 

فعلأ PRADO   الان آژانس

16 - با کدام یک از اعضای آریان صمیمی تر هستید؟ 

نينف امير خاص

17 - یک خاطره خیلی شیرین با آریان برامون تعریف کنید؟ 

اوايل كنسرتهاي آريان بود و هنوز كسي چهره اي ما رو نمي شناخت . من روي سن ويولونم مشكل پيدا ميكنه و ديگه نميتونستم با بچه ها Part 1   رو همراهي كنم . بنابر اين پايين اومدم تا كار بچه ها رو از نزديك تماشا كنم كه يكدفعه خانمي از پشت يه شونه ام دست ميزنه ميگه : آقا لطفأ بريد اونورتر تا ما راحتتر ببينيم!

18 - یک خاطره بد از آریان برامون تعریف کنید؟ 

بهم خوردن كنسرت گروه آريان در مجموعه ورزشي انقلاب
 

19 - کلیپ ای جاویدان ایران چه طور بود و چند روز طول کشید و چرا سحر کاشمری در کلیپ  نبود؟ 

خيلي خوب از آب در اومد – مخصوصأ ايستادن من در نقطه وسط زمين فوتبال آزادي

( بين دو نيمه زمين ) برام جالب بود – 2 روز – به دليل مشكلات كاري خارج از آريان

 

20 - بازیگر مورد علاقتون  چه کسی است؟ 

رابرت دنيرو

 

21 - چه طور شد در فیلم علی سنتوری بازی کردید؟ 
 

پيشنهاد شد ؛ من فكر كردم و پاسخ مثبت دادم – شايد انتخابم بدليل ويولونيست بودنم هم بود

 

22 - نظرتون در مورد جام جهانی چیست و چه کسی مقصر بود؟ 

به تنهايي جام جهاني يك اتفاق شگفت انگيزي است و رفتن ايران به جام جهاني براي من كافي بود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/07ساعت 17:49  توسط سارا  | 

 

شادمهر عقیلی ۷ بهمن ماه سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد . از خوانندگانی ست که پس از انقلاب ایران در ایران کار خود را آغاز کرد ولی پس از مدتی ابتدا به کانادا و سپس به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد.

زندگی هنری در ایران

از کودکی به نوازندگی علاقه داشت و با پیانو شروع كرد ولی بعد ویلن را به‌عنوان ساز تخصصی خود انتخاب كرد.نواختن ساز را از هر كاری بیشتر دوست داشت. ساز های تخصصی وی پیانو ، گیتار و ویلن بوده و در نواختن ویلن تبحر خاصی دارد.

از ۱۳۷۶ وارد واحد موسیقی صدا و سیما شد و در آنجا مشغول به كار شد ولی كارهای او برای كسب مجوز مشكل داشتند. به‌عنوان اولین كار «معبود» را اجرا كرد و بعد از آن «بهار من» اولین كاست او بود . بهار من كاست بدون كلامی بود كه شادمهر نوازندگی پیانو ،گیتار و ویلون را در آن بعهده داشت . بعد از آن کاست «مسافر» به بازار آمد و تحولی در موسیقی پاپ كشور ایجاد شد كه آثار آن برای همیشه به جا ماند. بعد از آن كاست «دهاتی» منتشر شد و باعث نمایان شدن فرق بین كارهای شادمهر و دیگران شد. در این راه همیشه مشكلات بسیار زیادی سر راه او قرار داشت و گرفتن مجوز برای كاری كه نام شادمهر روی آن باشد مشكل شد ، با وارد شدن شادمهر به سینما محبوبیت او صد چندان شد . او در دو فیلم سینمایی« پر پرواز و شب برهنه» بازی كرد و خود را در عرصه بازیگری هم مورد امتحان قرار داد . بازی در این فیلم ها باعث افزایش حساسیت روی كارهای وی شد . پس از آن ، دوسال گرفتن مجوز برای كاست بعدی یعنی« آدم و حوا » ادامه پیدا كرد و شادمهر كه دیگر عرصه را برای كار تنگ می دید رهسپار دیار غربت شد تا كسی نتواند جلوی پیشرفت او را سد كند و قصه پر پرواز را در زندگی خود تكرار كرد . شاید پر پرواز زنگ خطری بود برای آنهایی كه اجازه راحت كار كردن را از امثال شادمهر سلب می كنند.

خارج از ایران

او بعد از پرواز از ایران وارد كانادا شد و با كمپانی “نوامیدیا” قرداد امضا كرد. هنوز چند وقتی تا انتشار اولین آلبوم او در خارج از كشور باقی مانده بود كه ناگهان این آلبوم با كیفیت پایین در بازار ایران پخش شد. بعضی از آهنگهایی كه او اصلاً قصد انتشار آنها را نداشت در این آلبوم منتشر شده بود. بعد از یک ماه از این ماجرا آلبوم او به طور رسمی و با نام خیالی نیست پخش شد كه شامل قطعات زیر بود:

1. خیالی نیست

2. باور

3. فال قهوه

4. ژینا

5. می‌خوام برم

6. چشم‌های عاشق

7. باور

بعد از منتشر شدن این آلبوم و به دلیل وجود نداشتن سه آهنگ: باور،می خوام برم،فال قهوه در آلبومی كه یک ماه قبل در ایران پخش شده‌بود بار دیگر آلبوم او این بار با این سه آهنگ جدید و با نام فال قهوه در ایران به فروش می رسید! آلبوم بعدی او آدم فروش بود.آلبوم سوم او در خارج از كشور پاپ كرن نام داشت كه در اسفند ۱۳۸۴ پخش شد.

هفت تک آهنگ جدید شادمهر با نام های “سبب” ، “رسیدی” “مشکوکم” “بغض” “بيا” ” تن تو” “يه كاري كن” از آخرین کارهای او است.

همکاران هنری

از معروف ترین ترانه‌های نیلوفر لاری پور را خوانده‌است.ضمن اینکه برای خانم مهستی آهنگ‌ها و تنظیم‌های آلبوم از خدا خواسته را انجام داده‌است . اهنگ سازی برای خوانندگان داخلی و خارجی مانند : جمشید . بهبود . مهران احراری . شروین . ایلیا منفرد . حمید غلامعلی . عصار . اصفهانی و …

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/05ساعت 1:30  توسط سارا  | 

 

 

بیژن مرتضوی در شمال ایران در نزدیکی دریای خزر به دنیا آمد.وی نواختن ویولن را از سه سالگی آغاز کرد.در تهران تحت نظر پنج تن از معتبر ترین و معروفترین اساتید ویولن به یادگیری ویولن مشغول شد و تکنیک های ویژه ای همچون بداهه سازی(و بداهه نوازی) ارکستراسیون :ترتیب و تنظیم: گام ربع پرده و غیره...را آموخت. در سن هفت سالگی این کودک با استعداد یادگیری نواختن پیانو گیتار سازهای کوبه ای و سازهای زهی موسیقی سنتی عامه پسند مانند عود تار و سنتور را فرا گرفت.آقای مرتضوی در یازده سالگی مقام نخست مسابقه کشوری موسیقی دانش آموزان را کسب کرد.او تنها چهارده سال داشت که یک گروه ارکستر سی و دو نفری تشکیل داد و ساخته های خود را بار ها در اردوی معروف تابستانی "رامسر"در ایران اجرا کرد. او بعد از اتمام مقطع دبیرستان به انگلستان رفت.در آنجا تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مورد علاقه اش مهندسی و نقشه کشی شهری ادامه داد.همچنین اجرای موسیقی و یادگیری ویولن را دنبال کرد. در سال 1979 میلادی به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به تحصیل در رشته موسیقی در دانشگاه ایالت تگزاس ادامه داد.سپس در سال 1985درکالیفرنیا سکونت کردو اولین آلبومش را عرضه کرد که پر فروشترین آلبوم در سال 1990 شد. مشخصه ای که او را از همه نوازندگان دیگر متمایز می کند توانایی او در نواختن همه سازهای به کار رفته در آثارش است. تور داخلی و بین المللی که از سال 1990 آغاز شد برای او مخاطبان فراوانی در سر تاسر جهان فراهم کرد. اکنون او به عنوان اولین هنرمند ایرانی که تحت حمایت شرکت های "Nederlander Productions" "Jeep Eagle" " New Dodge" "Chrysler" می باشد شناخته شده و مورد احترام است. در سوم جولای 1994 پس از سی و چهار سال نوازندگی ویولن آقای بیژن مرتضوی اولین هنرمند ایرانی بود که نبوغ مسلم خود را در"Greek Theater" به منصه ظهور نهاد. یکی از قطعاتی که او در این کنسرت اجرا کرد "حماسه"(Epic) نام داشت که در یازده سالگی ساخته بود.روی صحنه کنسرت :آقای مرتضوی (تحقق)رویای کودکی اش را با تماشاگران قسمت کرد:او آرزو داشت روزی قطعه"حماسه"را همراه با یک گروه ارکستر بزرگ اجرا کند و موسیقی ملی وطنش را به همه مردم جهان معرفی کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/01ساعت 14:47  توسط سارا  | 

شامل سه ساز ویولن، ویولا و ویولن سل است. این سازها به ترتیب در منطقه زیر و میانی و بم صدا می‌دهند. ساز کنترباس از این خانواده نیست و در خانواده ویولن قرار دارد. این مسئله را می‌توان از شانه‌های شیبدار آن متوجه شد.

این خانواده از سازها در سده 17 در ایتالیا پدید آمدند.

 

 

ویولون 

ساز زهی آرشه‌ای است. این ساز کوچک‌ترین عضو خانواده ویولن است.

برای نواختن معمولاً روی شانه چپ قرار می‌گیرد و با آرشه که در دست راست نوازنده است نواخته می‌‌شود.

سیم‌های ویولن از زیرترین تا بم‌ترین سیم به ترتیب زیر کوک(ساز) می‌‌شوند: می سیم اول، لا سیم دوم، ر سیم سوم، سل سیم چهارم.

بنابراین اصوات سیم‌های مجاور نسبت به‌یکدیگر فاصله ژنج درست را تشکیل می‌‌دهند. در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند.

جالب این که در عربی ویولون را با نام فارسی «کمان» می‌نامند.

نوازندگی ویولون

نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ چه به طور جمعی و انفرادی آنقدر پر اهمیت است که آن را شاه سازها گفته اند. وجهه جهانی ویولن را می‌توان در سازگاری آن با فرهنگهای مختلف دید.

این ساز هیچ محل ثابت و ساکنی به عنوان تکیه گاه ندارد و خود نوازنده نیز چنین وضعی دارد جز در آن نقاطی که پایش زمین را لمس می‌کند. دستهای نوازنده باید تا حد زیادی انعطاف‌پذیر و قوی و دارای حالت فنری باشد و همیشه در سطح شانه یا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند

برای دستیابی به نوازندگی بهداشت هم خیلی مهم است: پاکیزگی- برانگیختن جریان خون به کمک اختلاف دما- مالش پوست با دستکش زبر- حرکتهای ورزشی خاص- استراحت متناوب.

پیشینهٔ ساز

ویولن یک ساز ظریف و فرنگی است و طبق نمونه‌های که ساخته می‌شود از 58 قطعه مختلف که به طرز دقیقی با هم جور شده‌اند و وزن آن در حدود 400 گرم می باشد و ابتدا توسط سازنده ایتالیایی گاسپارو برتولونی اختراع شده است.

از شاگردان مشهور گاسپارو برتولونی آ آماتی بود که او هم بهترین سازنده ویولن در سطح جهان را پرورش داد یعنی آنتونیو استرادیواریوس ایتالیا ایتالیایی.

تا کنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل نماید بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولن‌های آنتونیو استرادیواریوس برابری نماید. جلا و ظاهر خوش ویولن استرادیواریوس چیزی در حد کیفیت خورشید که روی پوست ابریشمی تابیده باشد است و هم چنین نرمی و لطافت خاص و منحصر به فرد یا می‌توان گفت پختگی.

یکی از کارهای استرادیواریوس ایجاد ویولن کنسرت است که با طنین نیرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسیقی بیشتر از این لحاظ مدیون استرادیواریوس می باشد.

تاکنون بیش از سه سده از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولونی میگذرد و در این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نموده‌اند نه تنها نتوانسته‌اند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکرده اند.

ویولن از کجا آمد است؟

عده كثیری از تاریخ نویسان موسیقی منشا آن چیزی را كه ما امروزه به نام ویولن می شناسیم از ایتالیا، در سالهای 1496 تا 1505 میدانند.

تا سالها پس از ساخت این ساز، از آن تنها برای همراهی سایر سازها استفاده میشد، چرا كه موسیقیدانها به ضعف رنگ آمیزی موسیقی توسط سازهای بادی پی برده بودند و نیاز به سازی با رنگ صدای جدیدتر داشتند.

اواسط قرن 17 بود كه ویولن بعنوان یك ساز solo مطرح شد، البته این ساز ابتدا فقط در محافل رسمی و اشرافی نواخته میشد اما بتدریج به پای به محافل طبقه متوسط و عادی نیز گذاشت.

روایت های دیگری نیز راجع به این ساز وجود دارد. اگر به زمانهای قدیم بازگردیم در سرزمینهای اسلامی اعراب، سازی بوده بنام Rebab كه تنها یك سیم داشته (البته برخی ریشه Rebab را هند نیز می دانند). بتدریج با گذشت زمان و پیشرفت علم و موسیقی، اعراب به تعداد سیم های آن افزودند و ساز دیگری بنام Rebec بوجود آمد.

جالب هست كه بدانید خیلی زود ایرانیها و ترك ها این ساز را برای خود بومی كردند و سبك ها و روشهای مخصوص به خود برای كوك كردن و نواختن آن ابداع كردند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/27ساعت 1:50  توسط سارا  | 

 

 

شهرداد روحانی از کودکی با موسیقی آشنایی داشت. در سن ۱۰ سالگی بلیل علاقه سرشار و تشویق پدر به هنرستان موسیقی ملی ایران وارد شد و نزد ابراهیم روحی فر به فراگیری ساز ویلن پراخت و به طور خصوصی آهنگسازی را نزد کتر محم تقی مسعویه فرا گرفت.

وی سپس برای ادامه تحصیل به آکادمی موسیقی وین در اتریش رفت و دررشته رهبری ارکستر و آهنگسازی فارغ التحصیل شد و در کنار آن لیسانس سازهای ضربی را نیز دریافت کرد.

ضمنا آهنگسازی و آرانژمان موسیقی جاز را در کنسرواتوار وین فرا گرفت و هم اکنون عضو انجمن آهنگسازان بین المللی میباشد.

در زمان دانشجویی بسیاری از کارهای وی با رهبری خودش اجرا و از رادیو دولتی وین نیز پخش شد.پس از تحصیلات در وین برای ادامه تحصیل به دانشگاه U.C.L.A آمریکا رفت و در رشته رهبری ارکستر و آهنگسازی فیلم ادامه تحصیل داد و همزمان بهمدت ۱ سال به عنوان دستیار رهبر ارکستر سمفونیک COTA و بعد از ۵ سال به عنوان مدیر و رهبر دائم این ارکستر فعالیت کرد که شامل تعداد زیادی کنسرت می باشد.از کارهای معروف دیگر وی ساختن موسیقی افتتاحیه و آرم رسمی بازیهای آسیایی به سفارش دولت تایلند و کمیته المپیک آسیایی (که در دسامبر ۱۹۹۸ در تایلند برگزار شد) میباشد که این اثر با ارکستر سمفونیک بانکوک به همراه ۲۰۰ نفر کر اجرا شده است.وی به دعوت ارکستر فیلارمونیک زاگرب که یکی از قدیمی ترین ارکستر سمفونیکهای دنیا است-اجرا و رهبری کرد که در آن موسیقی فیلم از دهه های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ از آهنگسازان اروپایی اجرا شد.یکی دیگر از برنامه های موفق وی اجرای کنسرت یانی در آکروپلیس یونان بود (که در ایران بنام کنسرت سرزمین مادری پخش شد. ) که همه قطعات اجرا شده را شهرداد روحانی برای ارکستر تنظیم و رهبری نموده و خود اجرا کننده ویلن در یکی از آهنگ های این کنسرت بوده است. ارکستر هایی که وی به عنوان رهبر میهمان با آنها همکاری داشته است .

عبارتند از: ارکستر سمفونیک لندن-ارکستر رویال فیلارمونیک-اسلواک فیلارمونیک-کالرادسمفونی نیو جرسی سمفونی-مینه سوتا سمفونی-سان دیا گو سمفونی-ایندیا نا پولیس سمفونی و ارکستر های دیگر.

 

 

در زیر مصاحبه روزنامه شرق با شهرداد روحانی را خواهید خواند:  

از سن ۵ سالگی با پیانو آشنا شدم. از آنجا که پدرم ویولنیست بود علاقه داشت که من

نواختن ساز ویولن را هم فرا بگیرم. از سن ۱۰ سالگی که به هنرستان موسیقی ملی تهران

می رفتم نواختن ویولن را آغاز کردم اما در کنار نوازندگی، آهنگسازی هم می کردم.

جالب است امروز که به سالهای گذشته نگاه می کنم، می بینم که عشق و علاقه من همیشه

معطوف به آهنگسازی بوده است. البته در حاشیه هم، نوازندگی سازهای پیانو و ویولن را

در حدی فراگرفتم که لااقل قطعات خودم و دیگر آهنگسازان را بخوبی اجرا کنم. در این سالها

در رشته رهبری ارکستر هم تحصیل کردم و امروز به صورت حرفه ای به رهبری ارکستر

مشغول هستم.اما زمانی که در تهران فارغ التحصیل شدم ... به اتریش رفتم و در آکادمی

موسیقی وین، در رشته رهبری ارکستر و آهنگسازی ثبت نام کردم. آکادمی موسیقی وین

وکنسرواتوار، دو مرکز معتبر برای تحصیل موسیقی کلاسیک هستند و البته آکادمی، در درجه

ای بالاتر از کنسرواتوار قراردارد. در آن زمان در کنسرواتوار وین مباحثی تدریس می شد

که در آکادمی به آنها نمی پرداختند. مثل تنظیم ملودی برای موسیقی جاز و نوازندگی پیانوی

جاز. من در زمانی که در آکادمی موسیقی تحصیل می کردم در کنسرواتوار هم این درسها را

فراگرفتم چون علاقه مند بودم که با تمام فرمهای موسیقی آشنا شوم.

پس از آنکه تحصیلاتم در اتریش به پایان رسیده، برای ادامه تحصیل در رشته آهنگسازی و

رهبری موسیقی فیلم به کالیفرنیای جنوبی رفتم و در دانشگاه UCLA که از دانشگاههای

بسیار معتبر در زمینه آهنگسازی فیلم و رهبری موسیقی فیلم است ثبت نام کردم. در همان

دوران تحصیل به عنوان دستیار رهبر ارکستر سمفونیک Cota که روابط فرهنگی خوبی با

دانشگاه UCLA داشت، انتخاب شدم. به مدت یکسال در این سمت بودم و پس از آن،

پیشنهاد مدیریت رهبری آن ارکستر را به مدت ۵ سال پذیرفتم . پس از پایان ۵سال تصمیم

گرفتم که رهبری ارکستر را به صورت رهبر میهمان و با ارکسترهای مختلف دنیا ادامه دهم.

در حال حاضر هم برای رهبری قطعات موسیقی کلاسیک و رهبری موسیقی فیلم از سوی

دولتهای مختلف دعوت می شوم. به عنوان مثال، دو سال پیش، کمپانی دیسنی، هفتادو

پنجمین سال تأسیس خود را در خاوردور جشن گرفت و برای این جشن از من دعوت شد که

کنسرتی از موسیقی کارتون و فیلمهای دیسنی را رهبری کنم. به این صورت که بر پرده

سینما، فیلم و کارتونهای دیسنی به نمایش درمی آمد و من روی صحنه، یک ارکستر زنده ـ

حدود ۹۰ نوازنده و ۱۰۰ خواننده کر ـ را رهبری می کردم (بخشی از زندگی شهرداد

روحانی به روایت خودشان) 

آقاى روحانى، به نظرتان عجیب نیست که در ایران، هنرى منچینى فقط به عنوان سازنده

موسیقى متن کارتون «پلنگ صورتى» شناخته شده است؟

حداقل خوب است که در همین حد او را مى شناسند. البته منچینى

قطعات بسیار زیادى براى ارکستر سمفونیک نوشته و نوازنده فلوت بسیار

ماهرى هم بوده است اما بیشتر به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شده

است.

کار کردن با منچینى یکى از تجربه هاى بسیار خوب من بود. منچینى شخصیت بسیار خوبى

داشت. به شاگردان مستعد واقعاً کمک مى کرد. شاید مهمترین چیزى که در کار با منچینى از

او آموختم همین باشد که امروز اگر یک دانشجو از من نظر مى خواهد، نظراتى مى دهم که در

آینده او تاثیرگذار باشد.

• آیا از لحن موسیقى منچینى هم مى توانیم در آثار شما ردى پیدا کنیم؟

فکر نمى کنم.

•چرا؟ چون موسیقى منچینى متمایل به جاز بود؟

بله، البته ناخودآگاه طى سالیان دراز و در کوران شنیدن موسیقى مطمئناً از هر آهنگسازى

تاثیر خواهیم گرفت. به خصوص من که نسبت به یک نوع موسیقى هم تعصب ندارم و انواع

موسیقى را مى شنوم. به نظر من هر موسیقى که حرفى براى گفتن داشته باشد به هدف خود

رسیده است.

پس در واقع طولانى ترین دوره همکارى شما با منچینى بوده است. با جان ویلیامز چقدر

ارتباط داشتید؟

- من به موسیقى جان ویلیامز بسیار علاقه مند بودم. به همین دلیل تمام آثارش را تهیه کردم و

آن موقع متوجه شدم که جان ویلیامز فقط آهنگساز فیلم نبوده و قطعات سمفونى، کنسرتو و

قطعاتى براى پیانو نوشته و حتى یک کنسرتو براى ویولنسل و ارکستر نوشته که «یویوما»

یکى از بزرگترین نوازندگان ویولنسل دنیا قطعه ایشان را اجرا کرده است.

من در زمان دانشجویى در کالیفرنیا قطعه اى نوشته بودم به نام «فانتزى براى ترومپت و

ارکستر سمفونیک» که یک کپى از آن را به ویلیامز دادم و ایشان نظر بسیار مثبتى روى این

قطعه داشت. من از موسیقى جان ویلیامز بسیار لذت مى برم، چون قدرت عجیبى در ساخت

موسیقى تصویرى دارد.

البته گاهى به او ایراد مى گیرند که آثارش شبیه به هم است، ولى من این ایراد را قبول

ندارم. زیرا در واقع کارگردانان و تهیه کنندگان از او مى خواهند که با تم هاى مشابه موسیقى

بنویسد، اما اگر تمام آثار ایشان را مطالعه کنید، مى بینید در ضمن آنکه آثار وى کاملاً با یکدیگر متفاوت است، در عین حال مى توانید بفهمید که آهنگساز این آثار ویلیامز است. زیرا ویژگى هاى مشترک بسیار دارد.

• من طى چهار دوره اجراى شما با ارکستر سمفونیک تهران متوجه شده ام که شما بیشتر

قطعاتى را انتخاب مى کنید که کادانس و پایان قطعه پرطمطراق بوده و حجم صدایى آنقدر زیاد

است که واقعاً سالن را به لرزه درمى آورد. شاید البته دو استثنا هم باشد و قطعات آداجیوى

باربر و موسیقى فیلم نجات سرباز رایان که در اولین و سومین همکارى تان با ارکستر

سمفونیک تهران اجرا کردید از این کلیت مستثنا است.

- البته من واقعاً قطعات را با این معیار انتخاب نمى کنم. اما به هر حال آغاز و پایان قطعه مهمترین بخش یک اثر است. ضمن آنکه شاید همین قطعه اى که ما اجرا مى کنیم در اجراى دیگرى پایان قطعه آن حجم صدایى را نداشته باشد. چون در موسیقى تمام حالت ها نسبى است. اجراى فورته استانداردى ندارد. رهبر ارکستر آزاد است و ارکستر هم از رهبر تبعیت مى کند. مهم این است که کادانس آن تاثیر را در شنونده گذاشته باشد و همان طور که مى گویید احساس کند که سالن مى لرزد. این هدف من است و خوشحالم که شما هم چنین احساسى را دریافت کردید.البته من محدودیت هایى از جمله شرایط سالن را هم مدنظر داشته باشم. اگر سالن من شرایط بهترى داشت دیوارها به معناى واقعى کلمه مى لرزید. چون هدف من این بود.

• آقاى روحانى براى اجراى بعدى ارکستر سمفونیک تهران آیا از الان فکر کرده اید که چه

قطعاتى را براى ارکستر انتخاب خواهید کرد؟ البته حتماً یک قطعه موسیقى فیلم خواهید داشت...

- دقیقاً نمى توانم بگویم چون ارکستر هم اکنون در حال تغییر و تحول است ولى در نظر دارم

که یک کنسرت را فقط به اجراى موسیقى فیلم اختصاص بدهم.

 

 

 

 

 

• با اخبارى که طى سال هاى اخیر از شما شنیده ایم فکر مى کنم که دیگر مایل نیستید تجربه

مجددى با «یانى» آهنگساز یونانى داشته باشید. به خاطر دارم که مى گفتید کنسرت آکروپولیس اگرچه تجربه بسیار موفقى بود اما شما به دلیل تنظیم و بازنویسى قطعات یانى بسیار به زحمت افتادید.

- اینکه یانى اصولاً با دانش آهنگسازى بیگانه بود چندان مهم نبود اما آنچه که مرا از تکرار

این همکارى بازداشت وقت گیر بودن آن بود. رفتن به تور یعنى آنکه حداقل شش ماه براى

آماده کردن قطعات وقت صرف شود چون تنظیم قطعات هم همان طور که مى دانید به عهده

من بود و نوشتن آنها مرا از کارهاى مورد علاقه ام باز مى داشت. مثل بودن با خانه و

خانواده، کارکردن با ارکستر سمفونیک تهران یا رفتن به ارکسترهاى دیگر به عنوان رهبر

مهمان.

• اما امروز که ۱۰ سال از آن برنامه مى گذرد این همکارى را چگونه مى بینید؟

- تجربه بسیار خوبى بود. یادم هست که حدود دو سال پیش از کنسرت آکروپولیس و حدود سال

۱۹۹۲ تورى براى سرتاسر آمریکا داشتیم و ۵۲ کنسرت در ۵۲ شهر و با ۵۲ ارکستر

ظرف ۶۰ روز اجرا کردیم. دشوارترین کار این بود که باید با ۵۲ ارکستر کار مى کردم. ما

حدود ظهر به شهر مى رسیدیم.از ساعت دو تا پنج بعدازظهر مى باید با آن ارکستر براى

اولین  و آخرین بار تمرین مى کردیم آن هم قطعاتى که من مى شناختم ولى ارکستر

نمى شناخت. ساعت ۸ یا ۹ شب کنسرت اجرا مى شد و ما بعد از پایان کنسرت حدود ساعت

۱۲ نیمه شب مجدداً سوار اتوبوس مى شدیم و به سمت شهر بعدى که حدود شش یا هفت

ساعت از ما فاصله داشت حرکت مى کردیم.

در واقع من باید ارکستر را ظرف ۵/۲ ساعت آماده مى کردم. البته براى من تجربه خیلى

خوبى بود و تعداد بسیارى از این قطعات در کنسرت آکروپولیس اجرا شد اما تماماً قطعاتى

بود که یانى ساخته بود و من تنظیم کرده بودم. این تور بهترین مدرسه بود که رهبر ارکستر

را در یک کوران کارى قرار مى داد.من در این تور توانستم توانایى هاى خود را نه فقط

به عنوان رهبر ارکستر بلکه به عنوان تنظیم کننده قطعات نوازنده ویولن و پیانو و آهنگساز

نشان دهم. به جرات مى توانم بگویم که ۹۰ درصد رهبران ارکستر امروز شاید نوازنده

خوبى نباشند و ۹۵ درصد آنان آهنگسازى نمى کنند. فاصله بین کنسرت آکروپولیس و

کنسرت چین و تاج محل حدود چهار سال بود

که من در این مدت راه خودم را جدا کرده بودم و به دلیل تعهداتى که داشتم همکارى مجدد

را قبول نکردم و یک رهبر آمریکایى - ارمنى را که در تورهاى قبلى به عنوان مایستر ارکستر

انتخاب کرده بودم به یانى معرفى کردم.

• آقاى روحانى به عنوان آخرین سئوال شما پنجمین دوره همکارى با ارکستر سمفونیک تهران

را به پایان بردید. درباره ارکسترى که از سال ۱۳۲۲ تاسیس شده و تا امروز خود را

کشانده چه نظرى دارید؟

- بله، این ارکستر سال ۱۳۲۲متولد شده است اما ارکستر سمفونیکى که در محل سکونت من -

شهر لس آنجلس- فعالیت مى کند از این ارکستر جوان تر بوده ولى در همین عمر کوتاه خود

بسیار خوب کار کرده چون از حمایت دولت بهره برده اما ارکستر سمفونیک تهران ظرف

همین چهار سال خیلى پیشرفت کرده و با یک برنامه ریزى صحیح مى تواند در مدت بسیار

کوتاهى به یکى از ارکسترهاى مطرح قاره آسیا تبدیل شود زیرا نوازندگان توانا، بااستعداد و

علاقه مند هستند.                        

                   شهرداد روحانی و یانی          

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/25ساعت 23:37  توسط سارا  | 

 

1.      مسئله ی فشار عصبی در اجرای موسیقی مورد بی توجهی بسیاری از معلمان واقع میشود اما تحقیق نشان داده است که نود و هفت درصد نوازندگان ارکستر قبل از اجرای کنسرت تشویش و نگرانی دارند و شصت درصد آنها معمولا از مشروبات الکلی استفاده میکنند.

2.      نظریه ی «ترس از صحنه»ی هاواس که عمدتا تئوری های مشهور تعادل جسمی او را تکرار می کند به تمام جنبه های این مسئله نمیپردازد و پیشنهاد های تکمیلی زیر می تواند در این زمینه مفید باشد:

3.      آمادگی کامل ضروری است.کوچکترین نقص در کار در اجرای عمومی بزرگ جلوه خواهد کرد بنابراین ورزیدگی تکنیکی برای یک اجرای مطمئن ضروری است.

4.      ضربان سریع قلب در اجرای لگاتو های با سرعت آهسته ایجاد اشکال میکند.از تنفس عمیق بپرهیزید و مطمئن شوید بازدم خوبی انجام میشود.

5.      قابلیت تغییر و انعطاف در انگشت گذاری،آرشه کشی،صدادهندگی و حتی دینامیک ها در تمرین نهایی مهم است.

6.      قسمت های آهسته و پاساژ هی ساده را رست کم نگیرید.بر خلاف تصور احتمال عدم موفقیت در اجرای این قسمت ها بیشتر است.

7.      با شبیه سازی شرایط کنسرت از غافلگیری جلوگیری کنید.مثلا موقعیت هایی را مانند وضعیتی که یک سیم از کوک خارج شده در نظر بگیرید یا یک سولو از اثری ارکستری را در حالت نشسته و با لباس رسمی شب تمرین کنید.

8.      تا حد ممکن در جوامع عمومی بنوازید.

9.      بر اساس نشاط و نیرو در ساعت هفت و نیم شب یا بعد از آن(یا هر ساعتی که کنسرت آغاز میشود) در طول روز قدم بزنید و غذایی متعادل صرف کنید و قبل از اجرا پرخوری نکنید.

10. با پریشانی حواس،کم رویی و دست پاچگی به هر نحو ممکن مقابله کنید.

11. دائم به اشتباهات فکر نکنید.هنگام اجرا بهتر است که نگران نتایج کار خود نباشید و تمایل به موفقیت به هر قیمت را در خود مهار کنید.

 

این هدف به ترتیب توسط نوربرت برینین و یهودی منوهین در زیر بیان شده است:

 

برای اینکه بتوانم با یک جمعیت ارتباط برقرار کنم باید بتوانم تنها باشم.من وانمود میکنم فردی تنها هستم و سپس برای خود و پروردگارم مینوازم.

حضور هنرمند هنگامی قوی تر احساس خواهد شد که هرچه بیشتر تمرکز کند و متوجه خود باشد و شنوندگان را فراموش کند.

 

 

            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19ساعت 15:40  توسط سارا  | 

 معرفی یک اجرا  

از زیباترین این اجراها، می توان به اجرایی اشاره نمود که دو استاد بزرگ موسیقی قرن، یاشا هایفتز و آرتور توسکانینی، به همراهی ارکستر سمفونیک - ان بی سی- ازاین اثر بعمل آورده اند.   

 

در این اجرا که از رهبری فوق العاده حرفه ای توسکانینی برخوردار است، ارکستر در توازون کامل با سولیست می باشد و تمامی فراز و فرودهای آن با دقت و وسواس تمام رهبر، انجام می گردد.  

 

هایفتز نیز نهایت ظرافت را، در نواختن تک تک جملات این موسیقی به انجام می رساند و می توان گفت از هیچ جمله ای به سادگی نمی گذرد مگر آنکه حق مطلب آنرا بجا آورده باشد و زیبایی موجود در آن جمله را بخوبی به معرض اجرا گذاشته باشد. در این اجرای هیستوریک، هایفتز کادانس تکنیکی و زیبایی را که آوئر برای این اثر ساخته با تسلط کامل می نوازد.  

 

تکنیک بالای هایفتز، زیبایی و ظرافت گلیساندوهایی که توسط او اجرا می گردد و اجرای نوانس های خاص موسیقایی ، که از شاخصه های سبک هایفتز در نوازندگی ویولن می باشد، ازآن اجرایی ماندگار در تاریخ ویولن ساخته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19ساعت 15:37  توسط سارا  | 

 ضربات کوتاه تیمپانی آغازگر موسیقی ایست که گرچه در زمان حیات مصنف خود بیش از یک بار اجرا نشد و تا سالها بعد از آفرینشش فراموش گشت، امروزه جزو زیباترین شاهکارهای ویولن به شمار می آید.  

"کنسرتو ویولن بتهوون" اپوس 61 در" ر" ماژور که در سال 1806 تصنیف شد، اولین بار توسط فرانتس کلمان نواخته شد و از آنجا که پیش از اجرای عمومی اثر، فرصتی برای تمرین کافی بوجود نیامد، کلمان این اثر را در شب اجرا بدون تمرین قبلی نواخت.  

 

عدم ارائه مطلوب اثر به شنوندگان برای اولین بار و شکست ناشی شده از آن باعث شد، مصنف تا آخرعمر کنسرتوی دیگری برای این ساز نسازد و سالها بعد از آفرینش آن، ویولونیست بزرگ ژوزسف یواخیم(1831-1906) این اثر را دوباره احیا نمود و از آنروز این کنسرتو از معروفترین شاهکارهای این ساز به شمار می آید.  

 

راز جاودانگی این اثر بیش از هر چیز به دو عنصر " تعادل" و"غنای" موسیقی آن وابسته است. در موومان اول این کنسرتو، همواره ارکستر و تکنواز، موسیقی را بگونه ای به دست یکدیگر می سپارند که بهترین شرایط برای ادامه یا تغییرفضای آنست و هیچگاه همنوایی این دو با یکدیگر در به اوج رسیدن و فرود آمدن ها با یکدیگر، باعث بوجود آمدن شکاف در موسیقی نمی گردد.  

 

 

تکنواز در زیباترین لحظات موسیقی از همراهی ارکستر بهره می جوید. چه آنگاه که تریوله های زیبای او در موومان اول با نجوای زیرکانه ارکستر همراه می گردد و چه آنگاه که با نواختن تریل های پیاپی وسوسه انگیز، ارکستر را برای نواختن موسیقی آن با خود همراه می سازد.  

 

در میانه اولین موومان، گویی موسیقی باز آغازمی گردد. همانند اول بار، که تکنواز با لحنی خجولانه و آرام به میان آمد، موسیقی همانگونه و از بم ترین نت های ویولن آغاز می گردد. اما این بار تکنواز موسیقی را به چنان درجه ای از غنای خود می رساند که تنها با تعمق در آن می توان از کمال آن آگاه شد.

 

در سراسر این موومان، همواره بیشترین نقش را، لحن کششی و آوازگونه آن بیان می دارد که در تناسب کامل با ویولن و امکانات صدایی آن است و غنای موسیقایی این اثر در درجه اول وابسته به این لحن است و این شاهکار همواره به صورت ملودی های آوازگونه در ذهن به خاطر می آید.  

 

روح موسیقایی موجود در این اثر، هیچگونه تاثر ازعواملی، جز از آنچه که می تواند "موسیقی ناب" نامیده شود، ندارد وبدین روی، هیچگاه در طول تاریخ آفرینش این اثر، تکنوازانی که به سطح والای شعور موسیقایی و تکامل در آن نرسیده اند، از اجرای آن سرافراز بیرون نیامده اند و همواره دستیابی به قله غنای موسیقایی آن، کلید کامیابی آن بوده است.  

 

در این میان، عنصر" تعادل" میان تکنواز و ارکستر که پیشتر به آن اشاره شد، کمک شایانی در بوجود آوردن شرایط، برای بیان این موسیقی ناب فراهم می سازد و این ویژگی جالب این اثر است.

 

استفاده از دامنه وسیع صوتی ویولن و بخصوص بهره گیری از اکتاوهای بالایی این ساز وهمینطور استفاده از امکان نواختن گلیساندوهای زیبا و نت های فلاژوله (هارمونیک) درخشان خاص ویولن در جابجای این اثر، از دیگر عوامل دلنشینی این موسیقی است.  

 

کادانس های زیبایی برای این اثر توسط نوازندگان معروف ساخته شده است. اولین آنها از لحاظ تاریخی، مربوط به یواخیم است. لئوپولد آوئر، فریتس کرایسلر نیز هر یک کادانس هایی را برای این کنسرتو ساخته اند که امروزه اجرای این کادانس ها، تبدیل به جزو لاینفک این اثر شده است.  

 

در موومان دوم پس از تمی کوتاه که زهی های ارکستر آن را بسط می دهند، تکنواز به همراهی بادی ها شروع به بیان مقدمه ای می نماید که در نهایت ارکستر را به اوج می رساند. در اینجا گرچه زهی ها، همراه بادی ها می نوازند اما نقش آنها در کنار این گروه است.  

 

در واقع اندیشه مصنف در این موومان، بعد از این اولین اوج ارکستر، توسط تکنواز آشکار می گردد. در اینجا تکنواز عمده ترین نقش را در بیان موسیقی دارد وبا زیبایی وصف ناپذیری شروع به بسط موسیقی که از آغاز این موومان دنبال گشته بود، می نماید.  

 

دومین موومان این اثر در انتها، بدون قطع به موومان آخر متصل می گردد. روندویی شاداب برای موومان سوم، که پس از بارها و بارها شنیده شدن همچنان تازگی دارد وهمانند سایر روندوهای بتهوون، نهایت استادی او را در ساخت این فرم از موسیقی به اثبات می رساند. درسراسر این موومان، گویی تکنواز و ارکستر به بازی با یکدیگر مشغولند.  

 

پس از چند بار که ملودی شوخ این قسمت توسط تکنوازوارکستر گسترش یافت و تکرار گشت، تکنواز تمی دلفریب و بخاطر ماندنی می نوازد و در اینجا نیز، فاگوت به همراهی با او می پردازد و فضای موسیقایی دلنشینی فراهم می گردد.  

آخرین موومان این کنسرتو که در سنین جوانی آهنگساز تصنیف گشته، بی شک از بهترین و بی نقص ترین روندوهایی است که در قرن نوزدهم ساخته شده است و به بهترین شکل و در شکوه تمام توسط تکنواز و ارکستر پایان می پذیرد. امروزه از این کنسرتو، اجراهای فراوانی انجام گشته و نوازندگان معروف اجراهای زیبایی را از آن بعمل آورده اند.  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19ساعت 15:36  توسط سارا  | 

 

ابراهیم لطفی در سال ۱۳۴۵ در تهران زاده شد. پدرش خود از شاگردان ویولن ابوالحسن صبا بود و ابراهیم با تشویق خانواده در ۱۰ سالگی برای تحصیل در موسیقی و رشته نوازندگی ویولن به هنرستان عالی موسیقی شد و نزد ماریکو مانوکیان و ابوالقاسم طالب زاده نواختن ویلون را آموخت. سپس تا کارشناسی موسیقی در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد.

 

لطفی از ۱۶ سالگی برای نواختن ویلن وارد ارکستر سمفونیک تهران و صدا و سیما شد و با ارکسترهای موسیقی گوناگونی همکاری کرد. سپس به تدریس در هنرستان‌های موسیقی، دانشگاه تهران و دپارتمان موسیقی دانشگاه تهران پرداخت. ابراهیم لطفی در سال ۱۳۷۵ «گروه کوارتت زهی تهران» را بنیان نهاد که از گروه‌های موسیقی کلاسیک ایران است. لطفی همچنین رهبری ارکستر زهی فرهنگسرای نیاوران را در سال ۱۳۸۰ بر عهده داشت و آثاری از موسیقی‌دانان بزرگ جهان اجرا کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19ساعت 15:35  توسط سارا  | 

پرویز صدیقی پارسی ( معروف به پرویز یاحقی ) در سال 1315 شمسی در تهران خیابان صفی علیشاه تولد یافت پدر پرویز از مردان روشن فکر و تحصیل کرده زمان خود بود .

پرویز که از کودکی دل و جانش با نوارهای دل انگیز موسیقی آشنا شده و اعصاب ظریف و حساسش با ساز و نوا کوک شده بود هیجانی زائدالوصف برای فراگیری موسیقی از خود نشان می داد .

روح بزرگ و پر التهاب وی آرامش را از او صلب نموده درصدد دستیابی به سازی بر آمد ، شاید آسان ترین سازی که در ایام کودکی می توانست در اختیار او قرار بگیرد نی لبک کوچک و ظریفی بود که تهیه آن برای او چندان دشوار نبود .

 

او سعی داشت نغمات دلنشینی که در فضای خانه و در کلاس درس استاد به گوش می رسید با ساز کوچک خود اجرا نماید .

استاد که همشیرزاده خود را چنین شیفته و دلباخته موسیقی می دید و از دور و نزدیک متوجه حالات او بود در انتظار فرصت مناسبی بود که مشکلات را از سر راه وی بردارد و رضایت پدر و مادر او را برای تقدیم هنرمندی بزرگ به عالم موسیقی جلب نماید ، این تصمیم استاد روزی به مرحله عمل در آمد که پرویز در حالی که بیش ازهفت سال نداشت وارد کلاس موسیقی وی شده درغیاب استاد ویلن را برداشته و با نگاهی عاشقانه بدان می نگریست ، مخالفت مادر پرویز از دست زدن به ویولون استاد را به وساطت واداشته ، با لحنی مشفقانه و بسیار ملایم که در طبیعت آن استاد ارجمند بود همشیره خود را از تحکم به فرزند باز می دارد و از همان روز مبادرت به تعلیم وی می نماید علاقه و استعدادشگرف پرویز در فراگیری (( نت )) و ملودی های گوناگون موسیقی باعث حیرت استاد شد . و می دید که دوره های ردیف اول موسیقی را که شاگردان دیگر دوران زیادی را صرف آموختن آنان می کنند به سرعت طی کرده و در حالی که از نظر سن و قد و قامت از همه آنان کوچکتر است در فراگیری دروس به آنها کمک می کند.

دوره آموزش ردیف های پنجگانه دیگر استادکه عبارت از پیش در آمدها ، چهار مضراب ها ، آهنگ های ضربی و دستگاههای موسیقی ایرانی بود و تا دوره عالی به انجام می رسید یکی از دیگری طی شد در حالی که پرویز بیش از 11 سال از سنین عمرش نشده بود .

منزل استاد یاحقی که در آن زمان محل اجتماع و رفت و آمد موسیقیدانان بزرگی نظیر استادان : ابوالحسن صبا ، مرتضی محجوبی ، علی اکبر شهنازی ، رضا محجوبی ، حسین تهرانی ، رضاقلی ظلی،مرتضی نی داود و غیره بود موقعیت خاصی برای دانشجویان موسیقی فراهم آورده بود .

پرویز از اوان کودکی و نوجوانی با یکایک این استادان از نزدیک آشنا شده با سبک و سیاق نوازندگی و خوانندگی آنها آشنا گردید و مورد تشویق یکایک آنان قرار می گرفت . از جمله استاد ابوالحسن صبا که متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وی شده از استاد او خواسته بود که چندی هم در نزد وی کار کند . پرویز با اشتیاق فراوان این پیشنهاد را پذیرفت و مدت 2 سال نیز نزد استاد صبا به فراگیری ردیف های ایشان اشتغال داشت .

 

پرویز صدیقی که در این هنگام فامیل یاحقی را زینت بخش نام خود کرده و الحق انتخاب بجا و شایسته ای هم بوده همراه با استاد خود پا به رادیو می گذارد و به عنوان نوازنده خردسال در برنامه های رادیو قطعاتی اجرا می کند .

پرویز همکاری اش را تا 18 سالگی با رادیو ادامه داد ، در آن هنگام به دعوت داود پیرنیا آهنگی را بنام : (( امید دل من کجایی )) با صدایی استاد غلامحسین بنان برای اجرا در برنامه (( گلها )) ساخت که اعضای ارکستر این برنامه ابوالحسن صبا ، حسین یاحقی ، مرتضی محجوبی ، علی تجویدی ، حبیب الله بدیعی ، میر نقیبی ، زرین پنجه ، حسین تهرانی ، وزیری تبار و پرویز یاحقی بودند . همانطور که از اسامی اعضای این ارکستر پیداست انها از نوابغ موسیقی ملی ایران بودند و این موفقیتی بی نظیر برای جوان هجده ساله یی مثل پرویز یاحقی بود و همین امر موجب تشویق و دلگرمی او شده ، نهال پر برگ و بار استعداد او هر روز از روز قبل شکوفا تر می شد .

پرویز یاحقی رفته رفته ، آهنگساز و تکنوازی پر قریحه و خلاق شده بود که در کار تکنوازی ویولون ، تلفیقی از تکنیک قوی و لطافت و ظرافت خاص و بدیعی را ارائه می داد به طوری که نواختن ویولون را در حال و هوای موسیقی اصیل ایران به اوج کمال خود رساند.

شادروان جواد بدیع زاده ، در یکی از یادداشت های خود درباره پرویز می نویسد:

(( طبیعت هر چندین سال و یا چندین قرن یکبار به درست کردن آدم هایی خارق العاده دست می زند ، پرویز یاحقی از آن آدم هایی است که کمتر از دست طبیعت هم ساخته است تا نظیر او را با چنین استعداد عجیبه یی خلق کند . ساز وی بیشترین اثرها را در جان و مغز و دل من داشته و خوشبختانه پرویز یاحقی جرو آنهایی است که به پا برجا ماندن موسیقی ایرانی و رونق آن کمک های دو چندان کرده و به آن دسته از متخصصین نشان داده که بیرون بردن این ساز از موسیقی ایرانی تا چه اندازه یی از جلال و ظرافت و قدرت و زیبایی موسیقی ایرانی خواهد کاست )) .

پرویز یاحقی با بسیاری از شعرا و تصنیف سازان بنام مثل : رهی معیری ، تورج نگهبان ، اسماعیل نواب صفا ، معینی کرمانشاهی همکاری داشته ، ولی دوستی دیرینه یی که وی با بیژن ترقی از زمان های نوجوانی داشته بیش از نود تصانیف آهنگهای او را سروده و سال های سال با هم همکاری داشته اند . بیژن ترقی درباره یاحقی می گوید :

 

(( پرویز یاحقی یا به قولی ، کاروانسالار موسیقی ایران ، یکی از خورشیدهای درخشان هنر این سرزمین است که از آغاز جوانی در رفیع ترین قله های هنر اصیل موسیقی ایران درخشیدن گرفت . او با پنجه های سحر آمیز و پر اسرار خود که از سرچشمه فیاض و لایتناهی نبوغ و پشتوانه های وراثت اصیل خانواده هنرمندش متاثر است ، دلنشین ترین نغمات آسمانی را به گوش دلباختگان عالم خاک رسانید .

نوای دلنشین و پر زمزمه جویباران مانند است که صفا و خرمی از آن می تراود و گاه به صدای بغض گریه عاشقی می ماند که سوز و درد از آن می بارد .

پرویز یاحقی در احیای هنر موسیقی اصیل و سنتی ایران و زنده کردن گوشه های پربار و غنی دستگاههای آن نمایان نقش ویولون در ساز و تکنوازی که دارای سبکی ابتکاری و بدیع است ، سهم چشم گیر و بسیار موثری را به خود تخصیص داده است . چرا که در اجرای موسیقی ملی ، از ویولون تنها در ارکستر ها و کارهای دسته جمعی استفاده می شد لیکن او توانست با استفاده از سیم های بم و مهجور ویولون ، به قدرت تاثیر و وسعت هر چه بیشتر آن بیفزاید . دیگر از شاهکارهای این هنرمند خلاق ساختن و اجرای چهار مضراب های مختلف در قطعات موسیقی ایرانی است ، و چیره دستی او در هنر آهنگسازی و تنظیم ارکستر برای آهنگهای ایرانی که در طول بیست و پنج سال اخیر موثرترین و شیواترین ترانه ها و قطعات آهنگین را از خود به یادگار گذارده ، که هیچگاه با گذشت زمان فراموش نخواهد شد)).

پرویز یاحقی هنرمندی است حساس ، زود رنج ، مهجور و گوشه گیر و انزواطلب ، صریح و بدون رودربایستی با همه ومجموع همین هاست که اگر کسی سال ها با وی آشنا و دوست باشد ، پرویز حرفش را رک و پوست کنده به او می زند و این موجب بعضی قضاوت های عجولانه درباره وی شده و از طرفی چون خودش سال ها خبرنگار بود و با مطبوعات همکاری داشت و خلاصه اهل قلم و مطالعه می باشد ، کمتر نوشته یی را به خصوص در مورد موسیقی ، آن هم موسیقی اصیل ایران از اشخاص قبول دارد ، به همین جهت با هرکسی به صحبت در این باب نمی نشیند و اصولا نظر خاص خود را دارد و با تمام ذرات وجودش به موسیقی اصیل و سنتی ایران عشق می ورزد و معتقد است که باید در حفظ و توسعه این گنجینه گرانبها که یادگار و میراث فرهنگ صوتی اجداد ما ایرانیان است همواره کوشا باشیم .

 

گاهی می بینیم نوازندگان ویلن در ایران، با وجود سابقه زیاد در نوازندگی این ساز هنوز اشکالات ابتدایی در نوازندگی (از نت خوانی گرفته تا استیل) دارند که این موارد در کتابهای آموزشی ویلن ذکر شده ولی اکثرا" بخاطر بی دقتی این نوازندگان هنگام تمرین این کتابها و عدم آموزش صحیح از طرف هنرآموز این مشکلات با نوازنده باقی می مانند.  

از این رو با نوشتن سلسله مقالاتی به مشکلات احتمالی هنرجویان ویلن هنگام زدن کتابهای آموزشی ویلن نظیر ل ویلن، شفچیک، ولفارت و همچنین بعضی از قطعات ویلن می پردازیم. مطالبی که در زیر می آید، در برگیرنده نکاتی است برای یادگیری و نواختن کتاب ویلن( Le Violin)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19ساعت 15:34  توسط سارا  |